شماره مقاله: 124

مسیر:
صفحه اول > روزگرد

لینک مستقیم:
http://zhila.eu.com /spip.php?article124



بنا به لیسانس CC، برخی از حقوق برای سایت نوشته‌های ژیلا بنی یعقوب محفوظ است.

نقل مطلب تنها توسط ذکر نام و لینک به سایت مجاز است.

http://zhila.eu.com

زنان در روزنامه سرمايه -دو

دو شنبه6 آبان 1387


زنان روزنامه نگار به خودي خود در حاكميت مردانه روزنامه هاي ايران با چالش هاي زيادي روبرو هستند،چه برسد به اينكه اين زنان در روزنامه اي كه كار مي كنند صفحه هاي ويژه اي را نيز با موضوع زنان منتشر كنند و يا به هرصورت براي انعكاس اخبار زنان تلاش كنند .

فريده غائب ،خبرنگار حوزه زنان كه در تمام سه سال گذشته از ياران جدي و پرشور گروه اجنماعي و بويژه صفحه زنان روزنامه سرمايه بوده ،در اين باره مي نويسد:

" انعکاس اخبار زنان و آنچه به عنوان خبر نهایی در صفحات کاغذی روزنامه ها می بینیم تمام واقعیت نیست.حاکمیت گفتمان مردانه در این حوزه خودش را فاش می کند و نقد این گفتمان را بر نمی تابد و سعي مي كند در انعكاس آن اخلال ايجاد كند. خبرنگاران و روزنامه نگاران حوزه زنان بیش از حوزه های خبری دیگر طعم سانسور و حتی نگاه تمسخرآمیز اطرافیان را حس می کنند.خبرنگارانی که در این حوزه کار می کنند با فشار مضاعفی مواجه اند که تنها علاقه و دغدغه داشتن سبب می شود این دختران و زنان در این حوزه بمانند و کار کنند."

من و برخي از همكارانم در گروه اجتماعي روزنامه سرمايه (از جملهترانه و فريده ) نه فقط مي كوشيديم در صفحه زنان تبعيض هاي جنسيتي و نگاه مردسالارانه را نقد كنيم كه بيشتر روزها چاره اي نداشتيم جز اينكه نگاه مردسالارانه مديران و همكاران خود را نيز به چالش بكشيم.

اينكه يك زن باشي بيشتر اوقات به خودي خود در محيط كاري ات برايت دردسر درست نمي كند.دردسر از جايي شروع مي شود كه بخواهي يك زن مستقل باشي و با استقلال و اعتراض هايت روابط قدرت نظام مردسالارانه را به نقد بكشي. مي تواني به جاي زني كه روابط قدرت و بازتوليد آن را در محيط كاري به نقد مي كشد ،زني باشي كه تصويري مثبت از خود به مردها ارائه مي دهد و هرجور شده حمايت مردان قدرتمند را در محيط كاري اش به دست مي آورد.مردان قدرتمندي كه مي توانند در ارتقا شغلي يا مالي به تو كمك كنند.

روزي يكي از همكارانم مرا به گوشه اي كشيد و گفت :"مدتها بود كه به اين فكر مي كردم چرا اغلب مردان صاحب قدرت در اين روزنامه و يا روزنامه هاي ديگر از تو و زناني مثل تو خوششان نمي آيد."

گفتم :"خب .جوابش را پيدا كردي؟"

گفت :"فكر مي كنم بله.تو و زناني مثل تو نه فقط حمايت مردان را طلب نمي كنيد بلكه در رو در رويي با آنها از موضع كاملا برابر آنها را نقد مي كنيد .خيلي از اين مردان نه فقط نقد خودشان را توسط شما دوست ندارند بلكه دوست دارند شما زنان از موضع ضعف از آنها طلب كمك و ياري كنيد ،اما شما اين كار را نمي كنيد."

تا حدي حق با اين همكار محترم بود كه از قضا خودش يك مرد است .در روزنامه سرمايه نيز مثل اغلب روزنامه هاي ديگر و اغلب محيط هاي كاري در ايران (و لابد هرجاي جهان ) زناني بودند كه سعي مي كردند هر جور شده مطابق فرهنگ مردسالار قدم بردارند و منافع مردان صاحب قدرت را چنان بپذيرند كه منافع خو د را به تدريج با منافع آنها يكسان بدانند.در چنين شرايطي يك راهبرد كه خيلي خوب جواب مي دهد اين است كه از موضع كاملا ضعف در برابر مديران مرد ظاهر شوي و با روش هاي مختلف از آنها بخواهي كه حامي تو باشند .حتي مي تواني گريه كني و تصوير خيلي بدبخت از خودت ارائه بدهي .خيلي از مردان با وجود اينكه مي گويند از گريه زنان خوششان نمي آيد اما اگر از موضع ضعف در برابرشان اشك بريزيد و از آنها كمك بخواهيد ،به احتمال خيلي زياد شما را زير بال و پر خود خواهند گرفت .فقط مهم اين است كه روابط قدرت آنها را با رفتارهاي اعتراض آميز خود به چالش نكشيد.البته روش هاي ديگري هم وجود دارد كه براي خيلي ها قابل حدس است و از شرحش در اينجا صرف نظر مي كنم.

من و اغلب همكارانم در گروه اجتماعي و زنان روزنامه سرمايه هر روز مجبور بوديم به مديران خود اعتراض كنيم .اعتراضي كه گاه به يك جنگ شبيه مي شد.اعتراض به همه چيز ،از سانسور خبرهايمان بگير تا روابط غير شفاف و غير دمكراتيك در روند تصميم گيري در باره تيتر هاي صفحه اول روزنامه و تا نگاهي كه به زنان و موضوع زنان داشتند و تا مسائل صنفي. اعتراضي كه مرزي نداشت .و راستي كدام صاحب قدرت اعتراض را دوست دارد؟صاحب قدرتي كه در حاكميت روزنامه " سردبيران" و ديگر كارفرماهايت هستند. هيچ كس يك معترض را دوست ندارد ،بويژه اگر اين معترض يك زن باشد. چرا كه در نظام سنتي و پدرسالار جايي براي زن معترض وجود ندارد اصلا زن را چه به اعتراض آنهم اعتراض به مردان .

راستش ،ما ناآرامي دردناكي را تجربه مي كرديم .ما از موقعيت نامناسب خود در روزنامه سرمايه كاملا با خبر بوديم و با اين وصف آنجا مانده بوديم تا شايد بتوانيم تغييري كوچك ايجاد كنيم.مانده بوديم چون كارمان را دوست داشتيم ،چون صفحه زنان را دوست داشتيم .چون اتعكاس اخبارهاي زنان ، حقوق بشر ،دانشگاه و ... را دوست داشتيم . من و همكارانم در تمام سالهايي كه در مناسبات ناعادلانه حاكم بر روزنامه ها ي ايران كار كرده بوديم ،به تدريج آگاهي خود را بالا برده بوديم و هر روز نسبت به اين مناسبات ناعادلانه حساسيت بيشتري پيدا مي كرديم ،همين آگاهي و حساسيت ها بود كه هر روز ما را معترض تر مي كرد .اعتراض هايي كه گرچه احساس خوبي به ما مي داد، اما تحمل چنين محيطي هر روز سخت تر و سخت تر مي شد .به همين دليل هر روز در همان حال كه با هيجان و پويايي زياد براي صفحه هاي زنان و جامعه مطلب آماده مي كرديم،لحظه هاي درد آوري را نيز مي گذرانديم.دردي كه با ديدن بي تفاوتي همكارانمان گاه بيشتر هم مي شد.ديدن زناني كه سعي مي كردند خود را از حمايت مردان قدرتمند محروم نكنند و مرداني كه در اعتراض هايي كه ما به مناسبات ناعادلانه حاكم بر روزنامه مي كرديم ،بي تفاوت بودند.اعتراض هايي كه براي منافع آنها نيز نيز مفيد بود .حتي دردناك بود كه برخي از اين مردان و زنان در گوشه و يا در خفا از ما حمايت مي كردند، اما در مقابل مديران جز سكوت پيشه نمي كردند و البته كساني نيز براي حفظ موقعيت خود جوري موضع مي گرفتند كه گويي مناسبات ناعادلانه كاملا بر حق و عادلانه است.

كساني هم بودند كه مي گفتند اين اعتراض ها وضع را بدتر خواهد كرد و به ما كه معترض بوديم ، مي تاختند .انگار كه همه مشكلات ناشي از اعتراض ما بود!

فريده در وبلاگش خاطره اي را بازگو كرده است :" به یاد می آورم آن روزی را که در شورای تیتر،سرمایه گذار روزنامه مستقیما به روزنامه نگاران حاضر در جلسه توهین کرد و همه سکوت تحویلش دادند و من اعتراض کردم. آن لحظه از یادم نمی رود که در برابر اعتراض من ، آن مدیر محترم در حضور اعضای شورای سردبیری و ديگر همكارانم مرا از اتاق بیرون کرد و دیگران هیچ نگفتند."

پس از اعتراض جسورانه فريده برخي از كساني كه خود نيز در آن جلسه مورد توهين قرار گرفته بودند ، به او معترض شدند :"چرا اعتراض كردي ؟نبايد هيچ مي گفتي؟اين اعتراض ها چه فايده اي دارد جز اينكه كارفرما را جري تر كند."

فريده بارها از من پرسيد "چرا افرادي كه خود نيز مورد توهين قرار گرفته بودند ، به من معترض بودند نه به كسي كه به آنها توهين كرده بود؟" .گفتم :" فريده عزيز !شايد اعتراض تو سكوت آنها را زيز سوال مي برد.شايد چون با اعتراضت فاش گفتي كه آنها جرات اعتراض را ندارند.اگر تو نيز سكوت مي كردي شايد در برابر وجدان خود آسوده تر بودند."

زنان در روزنامه سرمايه -بخش يك