شماره مقاله: 330

مسیر:
صفحه اول > روزگرد

لینک مستقیم:
http://zhila.eu.com /spip.php?article330



بنا به لیسانس CC، برخی از حقوق برای سایت نوشته‌های ژیلا بنی یعقوب محفوظ است.

نقل مطلب تنها توسط ذکر نام و لینک به سایت مجاز است.

http://zhila.eu.com

خاطره ضیا از بهمن

پنج شنبه4 آذر 1389


ضیا نبوی، یکی از دانشجویان ستاره دار که به تحمل یازده سال حبس محکوم شده و این روزها دوران حبس اش را در زندان کارون اهواز می گذراند، خاطرات خود را از دوران زندان با عنوان تکه پاره های زندگی منتشر کرده است.

ضیا در بخشی از این خاطرات اشاره ای هم به بهمن (احمدی امویی )داشته است :

بعد از انتقال دکتر، از معدود هم صحبت هایی که در بند مونده بود بهمن احمدی امویی بود و هر وقت که صداش می کردند، نگران بودم که او رو هم از ما جدا کنند. جدای از لطفی که هم صحبت بودن با بهمن داشت، ما حریف شطرنج همدیگه هم بودیم و شبی یکی دو ساعت با هم شطرنج بازی می کردیم. در ضمن بهمن خیلی شخصیت شوخی هم داشت و تکیه کلام ها و جملات مخصوص اش واقعا آدم رو از خنده روده بر می کرد. تهدید همیشگی اش تو شطرنج به من این بود که: «یک دستی و یک چشمی، توی شطرنج می برمت!».

در ضمن اهل هیچ نوع محافظه کاری هم نبود و یادم نمی ره روزی که به رییس سازمان زندان ها جلوی زندانی ها گفت که: با ما خوب برخورد کنید تا اگر یک روز جامون با هم عوض شد، ما هم با شما خوب برخورد کنیم!

البته یک زندانی آزاد شده این خاطره ضیا را در باره بهمن برای من این جوری کامل کرد:

در ادامه ی این جمله ، بهمن به صداقت، رییس زندان گفته بود که ما هیچ وقت کسی را به زندان نمی اندازیم:)نگران نباشید!اما همین جمله باعث شد که صداقت با بهمن خیلی بد شود و بارها به بهانه های مختلف به انفرادی فرستادش

و حسین نورانی نژاد ،یکی دیگر از زندانیان ازاد شده نیز در این باره نوشته :

نکته مهم در لحن بیان بهمن بود. آنقدر آرام و شمرده و با طمانینه و با لبخند تامل برانگیزی این را گفت که همه را تحت تاثیر قرار داد. آن لحظه را به عنوان یک کادر درخشان از دوره زندان بر گوشه ذهنم آویخته ام.

متن کامل خاطرات ضیا را که بسیار هم زیبا نوشته ، در لینک زیر ببینید:

تکه‌پاره‌های زندگی ؛ یادداشت‌های ضیاء نبوی در زندان