شماره مقاله: 375

مسیر:
صفحه اول > روزگرد

لینک مستقیم:
http://zhila.eu.com /spip.php?article375



بنا به لیسانس CC، برخی از حقوق برای سایت نوشته‌های ژیلا بنی یعقوب محفوظ است.

نقل مطلب تنها توسط ذکر نام و لینک به سایت مجاز است.

http://zhila.eu.com

خب می بینمتون!؟

پنج شنبه29 دی 1390


گاهی مجید دری، زندانی سیاسی محبوس در زندان بهبهان به من تلفن می زند، تا هم حالی از خودم بپرسد و هم حال بهمن و دیگر دوستانش را در بند 350 اوین...دوستانی که یکسال در اوین با هم بوده اند.

از شنیدن صدای مجید خوشحال می شوم، اما در پایان تلفن هر بار جمله ای را می گوید که دلم خیلی می گیرد و بغض می کنم، جمله ای که انگار تکیه کلام مجید در روزهای قبل از زندان در پایان هر تلفن اش بوده و همچنان این عادت برایش مانده

به جای خداحافظی هر بار می گوید:خب می بینمتون...

و من هر بار با خودم می گویم:چه وقت؟

امروز هم بعد از مدتها تلفن زد و در آخر مکالمه باز گفت:خب می بینمتون