شماره مقاله: 405

مسیر:
صفحه اول > روزگرد

لینک مستقیم:
http://zhila.eu.com /spip.php?article405



بنا به لیسانس CC، برخی از حقوق برای سایت نوشته‌های ژیلا بنی یعقوب محفوظ است.

نقل مطلب تنها توسط ذکر نام و لینک به سایت مجاز است.

http://zhila.eu.com

مخصوصا اگر سرود آزادی باشد

دو شنبه19 اسفند 1392


به دعوت کمپین ده روز با بهاره، به عنوان هم بندی سابق بهاره هدایت، مطلبی کوتاه برایش نوشته ام

بهار ، وقتی تو را در زندان دیدم چند سال بود که آنجا بودی، آدم‌های زیادی می‌آمدند و می‌رفتند و تو می‌ماندی.یک‌بار بهت گفتم دلت نمی‌گیرد این همه آدم‌ها آمدند و رفتند و باز تو ماندی.باید حس تلخی باشد.نه؟هیچ‌وقت نترسیدی همه بروند و فقط تو بمانی.

گفتی، نه ژیلا!نمی‌دانی چه لذتی دارد دیگران را برای آزادی آماده کردند، ساکشان را می‌بندی، راهشان می‌اندازی تا دم بند، بدرقه‌شان می‌کنی تا دم در...باز هیجان‌زده شدی و ذوق‌زده گفتی:نمی‌دانی چه لذتی دارد دیگران را بدرقه کنی برای لحظه آزادی. بهاره، تو خیلی‌ها را بدرقه کردی و آن‌ها از آن در بزرگ زندان اوین بیرون رفتند، رفتند و دوباره تو ماندی و تو هنوز هم ذوق می‌کنی که دیگران را برای رفتن به خانه، آماده می‌کنی، ساکشان را تند و تند می‌بندی، ساکشان را از دستشان می‌گیری و تا دفتر بند می بری و برایشان سرود می‌خوانی، سرود آزادی...و چقدر خوب شعر و سرود می‌خوانی...مخصوصاً اگر سرود آزادی باشد.

بهاره، چه وقت دیگران تو را راهی خانه خواهند کرد؟خانه‌ای برای همیشه‌ی تو و امین.

برای دیدن مطالب سایر هم بندی های بهاره، لینک زیر را ببینید

نوشته های هم بندی های اوین برای بهاره هدایت