برنامه نود ،گورستان خاوران ،زهرا ، منصور اسانلو و دیگران

يكشنبه 25 ژانويه 2009


حمیدرضا در وبلاگش از تاثیر سیمای جمهوری اسلامی ایران می گوید،از "اینکه چه ساده و راحت همه‌جا هست و همیشه هم روشن است. و چه آسان فرهنگش را به خوردمان می‌دهد، چه راحت می‌تواند وزیر و وکیلِ مملکت را مجبور به پاسخ‌گویی کند و چه راحت جنجالِ یک برنامه ا‌ش می‌شود سوژه‌ی یک هفته‌ی همه‌مان."

به خاطر نرسیدن اس .ام .اس ها به برنامه نود سیمای جمهوری اسلامی صدها مطلب در وبلاگ ها و وبسایت ها و روزنامه های اصولگرا و اصلاح طلب نوشته می شود.مجری برنامه نود در بسیاری از این تحلیل ها می شود سمبل مخالفت با نظام جمهوری اسلامی .البته به خاطر انتقادهایش در حوزه فوتبال و آن را همه نماد یک مخالفت مهم با دولت می گیرند. به درستی و نادرستی این تحلیل ها کاری ندارم فقط می خواهم از تاثیر رسانه ای بگویم که اکثر نویسندگان این وبلاگها و روزنامه ها همواره به آن فحش هم می دهند اما در نهایت بدجوری تحت تاثیر آن هستند.

به همین دلیل است که تنها به خاطر احتمال برکناری مجری برنامه نودکمپین به راه می اندازند و امضا جمع می کنند.وبلاگ راه اندازی می شود.کسانی هم پیشنهاد می دهند که سراسر ایران در حمایت از عادل فردوسی پور اس ام اس بفرستند.گفته می شود برای حمایت از او یک و نیم میلیون نفر در یک شب به برنامه نود اس ام اس فرستاده اند.و کسانی هم پیشنهاد دادند مردم برای حمایت از او به ورزشگاه اکباتان بروند که قرار است در تیم رسانه ورزش به مصاف تیم اکباتان برود.

می دانم که یک دلیل این همه شور و هیجان در حمایت از یک برنامه تلویزیونی این است که آنچنان همه روزنه های انتقاد در همه حوزه ها در این کشور بسته شده که بیچاره مردم همه امیدشان را به یک برنامه انتقادی ورزشی بسته اند که به قول بعضی ها در واقع نماد دولت احمدی نژآد را هدف گرفته است.

با این همه اما معنایی جز این ندارد که همه تحت تاثیر رسانه ملی جمهوری اسلامی هستیم .به همین دلیل وقتی بسیاری از روزنامه نگاران در چالش های مشابه فردوسی پور با یک دستگاه دولتی قرار گرفتند هیچ کس از آنها حمایت جدی نکرد و به قول یک روزنامه فردوسی پورهایی که حامی نداشتند ،بسیار در این سال ها در عرصه رسانه تنها ماندند .روزنامه نگارانی که حتی سالها زندان را تحمل کردند.

نمی دانم چرا وقتی از حمایت صدها هزار اسم ام اس از یک برنامه ورزشی سخن گفته می شود من دلم برای مادرانی می سوزد که حتی از این پس نمی توانند بر مزار فرزندانشان در خاوران اشک بریزند.مادران گروهی از قربانیان دهه شصت را می گویم که در هفته گذشته مزار عزیزانشان شخم زده شد و به جایش درخت کاشته شد.چرا هیچ کس یادش نبود در حمایت از این مادران بی پناه اس ام اس بفرستد؟

من به همه کسانی که عاشقانه ازیک برنامه ورزشی رسانه ملی حمایت می کنند ،حق می دهم که عاشق یک برنامه ورزشی باشند و از مجری محبوبشان حمایت کنند .اما در همین حال نمی توانم دلم برای فرزاد کمانگر معلمی در آستانه اعدام نسوزد که کسی یادش نبود برای حمایت از او کمپین تشکیل دهد.نمی دانم چرا در غوغای شادی این همه اس ام اس که برای حمایت از یک برنامه ورزشی فرستاده شد، یک لحظه هم چهره منصور اسانلو و بقیه کارگران در بند از مقابل دیدگانم کنار نمی رود که کسی یادش نیست برای حمایت روحی هم که شده حتی یک اس ام اس برای خانواده هایشان بفرستد .هرچند که "کن لوچ "کارگردان سرشناس بريتانيايی یادش بود که به خاطر اسانلو و سایر کارگران زندانی نامه ای برای مقامات ایران بنویسد.

همچنان که دلم برای مادر زهرا بنی یعقوب می سوزد که کسی پاسخ نامه استمدادشان را نداد.نامه ای که خطاب به مردم آگاه ایران نوشته شده بود .همچنان که یاد زینب بایزیدی و خیلی های دیگر رهایم نمی کند. راستی !چه کسی به خاطر آنها کمپین تشکیل خواهد داد و اس ام اس خواهد فرستاد؟





9 پيامهاى سخنگاه




بنا به توافقنامه Creative Commons برخی از حقوق برای ژیلا بنی یعقوب محفوظ است.
نقل قول غیرتجاری و با ذکر منبع و اطلاع نویسنده، آزاد است.