یادش بخیر

چهار شنبه 6 مه 2009


چقدر عطر خاک باران خورده را دوست دارم .باران تندی در تهران می بارد و من از همین جا که پشت کامپیوتر نشسته ام از پشت شیشه اتافم می توانم قطره های تند باران را ببینم که پنجره را می شوید ، درخت ها را می شوید و زمین را پاک می کند. برای من که درکنار سواحل دریای خزر متولد شده ام این باران مرا با خود به سرزمین سبز گیلان می برد که همه تابستان ها و گاه بهارهای کودکی و نوجوانی ام در آنجا گذشت .چقدر لذتبخش بود وقتی روی ایوان خانه زیبای مادربزرگم می نشستم و بارش تند باران را نگاه می کردم و بوی خاک باران خورده را با تمام وجود توی ریه هایم می دادم و به گل ها و درخت هایی نگاه می کردم که زیر باران هرلحظه درخشش شان بیشتر می شد.گل هاو درخت هایی که مادربزرگ مهربان و پیرم با حوصله زیاد در گوشه گوشه حیاط بزرگ خانه اش کاشته بود.یادش بخیر





4 پيامهاى سخنگاه

  • یادش بخیر 6 مه 2009 13:50, بوسيله ى زهرا

    وای وای آخ آخ گفتیییییی داغ دلم تازه شد منم گیلانیم ولی الان تهران خیلی نوشته خوبی بود خیلیییی زیااد

    پاسخ به اين پيام

  • یادش بخیر 7 مه 2009 18:45, بوسيله ى مجید اولیائی

    وای ژیلا جان من که اینجا هستم بعضی اوقات انقدر دلم میگیره و یاد دوران بچگی اون قدیمتر ها می افتم که نگو این نوشته ات هم منو برد تو رویاهای از اون دست... راستی واسو اون جزوات و کتابهارو نفرستادیا!

    پاسخ به اين پيام

  • یادش بخیر 19 مه 2009 17:28, بوسيله ى وحید فرازان

    سلام دریافت جایزه "شجاعت در روزنامه نگاری" را به شما و همه زنان شجاع ایران تبریک می گویم. وبلاگ سرو:http://vafa48.persianblog.ir

    پاسخ به اين پيام

  • یادش بخیر 21 مه 2009 17:50, بوسيله ى یاسمن

    به راستی که بوی خاک باران خورده دوست داشتنی است . یاد همه روزهای خوب به خیر .

    پاسخ به اين پيام


اعلان پس از تأئيد

سخنگاه  : پيامهاى شما پس از تأئيد گردانند گان سايت نمايان خواهند شد

يك پيام ، يك تفسير ؟
  • (براى درست كردن پاراگراف، كافيست كه جاى خط ها را خالى بگذاريد)

(اختيارى) كى هستيد؟




بنا به توافقنامه Creative Commons برخی از حقوق برای ژیلا بنی یعقوب محفوظ است.
نقل قول غیرتجاری و با ذکر منبع و اطلاع نویسنده، آزاد است.