وقتی تحمل آزادی سخت می شود

شنبه 22 اوت 2009


دو روز است که از اوین آمده ام بیرون.شصت شب گذشته اش را در بند 209 اوین خوابیده ام و چقدر خواب در آنجا راحت تر از خوابیدن در اینجاست.چون در میان دوستان زندانی ات بودی .در کنار شیوا نظر آهاری و سعیده کردی نژاد .چون می دانستی کمی آنسوتر سمیه و مهسا و زهرا و ناهید هم هستند .چون می دانستی کمی دورتر بهمن عزیز و بقیه دوستان خوبت هستند :احمد زید آبادی ،عبدالفتاح سلطانی ، عبدالله مومنی ،کیوان صمیمی ،سعید لیلاز،محمد رضا جلایی پور، مسعود باستانی ، محمد قوچانی و خیلی های دیگر.

حالا دو شب است که نمی توانم بخوابم .چون لحظه لحظه قلبم با شیوا و بهمن و بقیه عزیزان در بند است .هر لحظه به خودم می گویم :تو چطور می توانی زیر کولر بخوابی و دوستانت در گرمای طاقت فرسای سلول باشند؟اگر در این دو روز نبود دیدار دهها دوستی که به خانه ام آمده بودند ،چقدر تحمل این آزادی سخت تر می شد.

دوستانم برایم صدها شاخه گل آورده اند و دهها جعبه شیرینی و شکلات .اما حتی یک شکلات و یا شیرینی هم نخورده ام.وقتی یادم می آید سعیده هوس شیرینی کرده بود و مامور خرید برایش شیرینی نمی خرید نمی توانم شیرینی بخورم.امروز یک دوست عزیز برایم هندوانه آورده بود ،گفت می داند که تابستانم را بدون هندوانه خوردن طی کرده ام .اما من این هندوانه را نمی خورم وقتی یادم می آید که شیوا بارها هندوانه هوس کرده بود و مامور خرید اجازه نداشت برای ما هندوانه بخرد.

شیوای دوست داشتنی و مقاوم ،بهمن عزیزم ،سعیده پر شر و شور و بقیه عزیزان در بند تا شما هم مثل من نتوانید هوای آزاد را تنفس کنید ،هیچ شیرینی و شکلاتی نخواهم خورد و مطمئن باشید هیچ شبی آرام نخواهم خوابید.من منتظرتان می مانم تا در جشن آزادی تان با هم شیرینی بخوریم





88 پيامهاى سخنگاه

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 22 اوت 2009 13:54, بوسيله ى پرنیان

    خانم بنی یعقوب بسیار خوشحالیم از آزادیتان فقط بدانید که بسیاری از هم وطنانتان 60 ، 70 شب است که با فکر به شما خواب راحتی نداشته اند

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 22 اوت 2009 14:21, بوسيله ى دختری از ایران

    عجب روزگاری شد... من یه دختر 21 ساله تو مشهد کی فکرشو میکردم که بخوام الان اسم تک تک شما هارو یاد داشته باشم .. راستشو بخواین من علاقه ای به سیاست نداشتم ولی این اتفاق هایی که افتاد... ژیلا بنی یعقوب عزیز من از طرف خودم و یه عده از ادمایی که باهاشون تو این شهر در ارتباطم میخوام به شما بگم که ما پا به پای شما تو این 65 روز گریه کردیم و تا این لحطه پاسخ بیشترین واکنش خوشحالیمان تنها یک لبخند تلخ!.. بوده است. تورو خدا از همه بخواین این روزا موقع افطار برن دم اوین دلجویی از عزیزان اسیر... خاله من امروز آش نذز کرده و میخواد ببره برای دختر اقای ابطحی البته راستش به نظر من مظلوم تر از شما ها اون کسایین که ما نمیشناسیمشون... خدا یا به دادمون برس من نمیدونم اگه خدایی وجود داره تو این روزها روزه های مارو قبول خواهد کرد یا روزه اون بی شرفی که به اسم خدا به نوجوون با غیرت که نخواسته به شعورش توهین بشه و اومده صدای اعتراضشو به گوش مسئولین! برسونه به چرم کافر بودن! تجاوز میکنه... به قول محسن نامجو: ای عرش کبریایی، چیه پس تو سرت؟... کی با ما راه میایی؟ جون مادرت!...

    پاسخ به اين پيام

    • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 22 اوت 2009 16:00, بوسيله ى جواد معینی

      سرکار خانم دختری از ایران در این دنیا هیچ چیز اتفاقی نیست. بدانید که این حقیقت که شما اکنون این افراد می‌شناسید امری از پیش طراحی شده است. بدانید که قرار بوده است که شما این افراد بشناسید. ولی بنده به شما می‌گویم حدود هفت یا هشت سال دیگر که انقلاب واقعی روی دهد این خانم بنی یعقوب قربانی خواهد شد. در ضمن برای چه وقت و عمرتان را برای اعقتاد به خدایی تلف کنید که در وجودش شک باشد. به جای آن به خدایی ایمان آورید که خالق «اگر» است و وجودش اگر بردار نیست. این خدایی حقیقی بارها به من و شما گفته است که اول: صبر پیشه کنید دوم: هرچه بدی می‌بینید نتیجه عمل خود شما است. آیا ما به دستورات خداوند مبنی بر حرمت ربا عمل کردیم؟ آیا به دستور او مبنی بر امر به معروف و نهی از منکر عمل کردیم؟ آیا به دستور او مبنی بر فراگیری علم عمل کردیم؟ آیا صله رحم می‌کردیم؟ ... این مافیای سپاه حاصل غفلت و خواب و اعمال سو خود ما است. فقط در این فکر کنید که آیا سربازی اجباری صحیح است؟

      پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 22 اوت 2009 14:28, بوسيله ى نوید

    آیا سبزها باید روزه بگیرند؟ بخورید هندوانه و شیرینی و هر چه دیگر که دلتان می خواهد و هر چه که دل شما نمی خواهد اما دل همبندانتان می خواست به یاد آنان بنوشید ما ایرانیها به یاد حسین آب خوردن راتحریم نکردیم بلکه با هر آب خوردنی به یاد حسین بودیم شادی اصل مهم ماست شادی و امید همزاد همند و آنان می خواهند با ناشاد کردن ما ، ما را ناامید کنند درست است که " پس از آشویتس نمی توان شعر گفت " اما چه باید کرد؟ اعتراض با شادی سبزتر از اعتراض با درد است

    پاسخ به اين پيام

    • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 23 اوت 2009 15:01, بوسيله ى جواد معینی

      مگر در امساک لذت و شادی نیست؟ مگر در دوری از شکم پروری لذت نیست؟ مگر در اطاعت امر خدا لذت نیست؟ سبزها گرسنه گی می‌کشند به یاد آنهایی که در زندان گرسنگی می‌کشند.

      پاسخ به اين پيام

  • سلام ژیلا عزیز به یاد تو و دیگران و در آرزوی آزادی همه ی زندانیان دیگر هستیم

    مجید م از غربت

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 22 اوت 2009 14:52, بوسيله ى laleh germez

    ba salami garm keshvare iran ba dashtan goharhayy masle shoma maghroor ast.va omidvaram har che zoodtar sayer hamvatananeman azad shavand.agar ham azadi va ehyaye ensaniat iranian be dast ayad hame shoma va digaran khahim bood.

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 22 اوت 2009 14:53, بوسيله ى میثم

    خیلی خوشحالم که ازاد شدید به امید ازادی همه ی دوستان ازادی

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 22 اوت 2009 14:53, بوسيله ى ارش

    ژیلا ی عزیزم . خدا رو شکر که تونستی بر اینهمه رنج فائق بیای و تحمل کنی ! همه ما در بهار آزادی همه بچه های دربند شادمانه جشن خواهیم گرفت فقط با اندکی صبر ....!!!! اندکی صبر سحر نزدیک است !!!!

    پاسخ به اين پيام

  • ژیلای عزیز آزادی تو را تبریک می گویم در مدتی که شما در زندان بودید اخبار شما را با دل نگرانی پیگیری می کردم . الان هم نگران دیگر عزیزان در بندمان هستیم . باور کن لحظه یا ساعتی نیست که یاد عزیران در بندمان و آه مادران ، پدران ،برادران ،همسران ، خواهران و دوستان و... در نظرم نیاید و غمین نشوم.

    اما در کنار این ناراحتی امیدی نیز داریم . همه مان امیدواریم و امیدمان را از دست نداده ایم .ما ملتی تازه متولد شده هستیم . از میان این همه هجمه اخبار دروغ و این همه داغ و درفش خودمان را یافتیم و با حضور میلیونی خودمان صدای مان را به جهان رساندیم که آزادی می خواهیم و می خواهیم خودمان برای خودمان تصمیم بگیریم. رفاه می خواهیم و آینده ای پر نوید برای فرزندانمان می خواهیم .این بزرگ ترین دستاورد این حرکت عظیم ملی بوذه که جهان در برابر عظمت آن سر تعظیم فرود آورده است.

    ژیلای عزیز من هم مثل تو روزنامه نگارم. باور کن یک جورایی به تو و امثال تو قبطه می خورم . چرا که شما جا پای صوراصرافیل ها و ملک المتکلمین ها گذاشتید در حالی که ما حتی لیاقت دستگیر شدن هم نداشتیم .با خودم می گویم حتما من نقش مهمی ندارم که کسی با من کار ندارد (البته تا الان)

    شما قهرمانان ما هستید و در دل ما جای دارید .از دور روی ماه تو را می بوسم و برای تو و دیگر عزیزان دربندمان آرزوی صبر و استقامت و آزادی دارم.و به امید روزی که نه چنین سیاه بلکه آن قدر روشن باشد که حرف هایی که امروز یواشکی در گوش هم نجوا می کنیم به بانگ بلند بگوییم :

    به بانگ چنگ بگوییم آن حکایت ها که از نهفتن آن دیگ سینه میزد جوش

    پاینده ایران و ایرانی

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 22 اوت 2009 15:11, بوسيله ى پيرمرد

    خانم بني يعقوب ما پيروزيم. نيروي چنبش سبز از رنجي است كه ياران و همدلانش مي برند. آنچه مرا هر شب به پشت بام مي برد ياد نداها و ابطحي ها و ... ست.

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 22 اوت 2009 15:13, بوسيله ى بابك قضوهي

    بغضم اين چند هفته ام تركيد، انگار مدت هاست كه به گريه عادت كرديم و اين بار نصيب اين يادداشت شد، اشكي سبز براي اسيران سبز ممنون از تو كه جاي من و ما تحمل كردي، ممنون از شیوای دوست داشتنی و مقاوم ،بهمن عزیزم ،سعیده پر شر و شور كه جاي من و ما و تو تحمل مي كنند

    پاسخ به اين پيام

  • با سلام خدمت سرکارخانم بنی یعقوب از طرف خودم و خانواده ام تبریکات ما را پذیرا باشید مطمئنا هیچ کدام از ما نمیتوانیم درک کنیم که در این 60 روز به شما چه گذشت، اما همواره در این مدت به یاد شما و دوستان سبزتان بودیم و هستیم. موفق باشید.

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 22 اوت 2009 15:28, بوسيله ى ناهيد

    ژيلاي عزيز، با چشماني پر از اشك و بغضي خفته در گلو، چشم به راه آزادي تمام دوستان شما و همه عزيزان در بنديم. هر چه در اين شبها ديديم خواب نبود، كابوس بود. همه ما با عذاب وجدان مي خوابيم.خوش به حال شما،خوش به حال شهدا و خوش به حال دوستان در بندِ شما. ما همه در عذاب وجدان به سر مي بريم.

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 22 اوت 2009 15:33, بوسيله ى محسن موسوی

    تمام این مدتی که نبودی، شب و روز نداشتیم

    پاسخ به اين پيام

  • کاش اون روز برسه که مطالب شما رو بدون بغض بخونم با اینکه بارها تجربه اوین رو دارم ولی جای شما بودن هنر هر مردی نیست با تمام وجود از مقاومت شما ممنونیم

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 22 اوت 2009 15:54, بوسيله ى سایه

    ما از شما خجالت می کشیم.من در تمام روزهای این شصت روز از اینکه فقط تماشاگر رنج و درد و شکنجه بودم دق خوردم.از شما و همه ی آنها که سختی کشیدند معذرت خواهی می کنم.من بیدارم اما خاموش و سزای چون منی است زیستن در زندانی به این بزرگی.یعنی آن جوانانی که فریاد کشیدند و مردند ما خاموشان را می بخشند؟

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 22 اوت 2009 16:00, بوسيله ى mered

    الان شما باید به خودتون برسید با برای ادامه راه توان کافی داشته باشید

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 22 اوت 2009 16:06, بوسيله ى مهدی

    خوش امدید.

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 22 اوت 2009 16:07, بوسيله ى ali

    من هم خیلی دلم برایه دوستان شما که دوستان بنده هم هستند، تنگ شده و هر ثانیه آرزویه آزادیشون رو می کنم ولی اون مدت که بازداشت بودم نه به شما فکر میکردم نه به دوستان دیگرم! به کسانی فکر می کردم که بی نام و نشان هستند و مورد بدترین انواع شکنجه های روحی و جسمی می شوند.... به "آقا بزه "، "سیبیل" "..." که مورد لطف برادران بودند فکر میکردم... امیدورام همونطور که گفتید، هممون جشن آزادی رو با هم بگیریم

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 22 اوت 2009 16:33, بوسيله ى یک ایرانی

    سلام خانم بنی یعقوب هرچند که تا پیش از این شما را نمی شناختم اما... خیلی خوشحالم که شما آزاد شدید به امید آزادی همه کسانی که به خاطر تفکر متفاوتشان اسیر می شوند...

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 22 اوت 2009 16:35, بوسيله ى دوست

    خانم بنی یعقوب، سلام، خیلی خوشحالم شما آزاد شدید و امیدوارم بقیه هم زودتر آزاد شوند. باور کنید حال ما هم این دو ماه از شما بهتر نبود. باید به آینده و راه سبز امید باور داشت.

    به امید پیروزی راه سبز امید

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 22 اوت 2009 16:40, بوسيله ى مجید

    من بازندان آشنائی چند ساله دارم چون سالهاست درآنچا کارمی کنم می دانم چه محیطی وحشت ت انگیزاست می دانم کارمنداش اگرمهربان هم باشند نمی توانند باشند ما وامثال ما شبها برای آزادی شما دعا کردیم شما سختی کشیدید بخاطر مردم ایران ما می دانیم مردم ایران قدر نشناس هیتند ومن هم یکی از انها آ نها بلوغشان احساسی است باید تحریکشان رد تا حرکت کرد ما نمی توانیم درد شما رابفهمیم اما به شما درودمی فرستیدم ومقاومتتان راازج می تهیم وخوشحالیم از شما اعترافاتی دروغین به ثبت نرسید.

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 22 اوت 2009 16:42, بوسيله ى عليرضا تبريزي

    با سلام به يكي از شيرزنان ايران زمين

    براي يك زنداني شيرين تر از آن نيست كه بداند در بيرون زندان دلهايي براي آنها مي تپد. براي يك ايراني هم شيرين تر از آن نيست كه بداند شيري براي آزادي او در زندان گرفتار آمده است.

    دستتان را مي بوسم.

    پاسخ به اين پيام

  • خوشحالم از آزاديتون هر شب براي آزاديتون دعا كردم براي آزادي بقيه عزيزان لحظه شماري مي كنيم

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 22 اوت 2009 17:02, بوسيله ى محمد

    خانم بنی یعفوب... ضمن خوشحالی از زنده بیرون آمدن شما از زندان میخواستم ازتون بخوام که در صورت امکان در مورد دیده هاتون کمی صحبت کنید... از اینکه چی دیدید و چه ها شنیدید... با تشکر فراوان از شما هموطن عزیز و با منزلت...

    پاسخ به اين پيام

  • Ù 22 اوت 2009 17:02, بوسيله ى jeff

    Dear Jella Happy to see you again among us your letter is ironic and pretty much one could tell that is not yours since you are asking too much for someone in prison Dr Ali Shariyati said You want to ruin a fact do not attack strongly but just defend wrongly that was what you did open them to be critisized

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 22 اوت 2009 17:04, بوسيله ى محمد

    خانم بنی یعفوب... ضمن خوشحالی از زنده بیرون آمدن شما از زندان میخواستم ازتون بخوام که در صورت امکان در مورد دیده هاتون کمی صحبت کنید... از اینکه چی دیدید و چه ها شنیدید... با تشکر فراوان از شما هموطن عزیز و با منزلت...

    پاسخ به اين پيام

  • bedone tahamol skhtiha shirini piroziha manaie nakhahad dasht be omide cheshidane shiriniha

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 22 اوت 2009 17:11, بوسيله ى sanaz

    خانم بنی یعقوب سلام از اتفاقاتی که پیش آمده بسیار غمگین ومتاثرم ولی از یک جهت بسیار خوشحالم وآن بیداری خودم وجمعیت بسیاری چون من است .ما اصلا نمیدانستیم چه به مردم میگذرد بر سر جوانان عزیز ماچه میاورند.این بیداری بهای سنگینی داشت ولی خدا را شکر که بیدار شدیم وآماده ایم برای بدست آوردن آزادی بهای آنرا بپردازیم .به امید ازادی همه زندانیان عزیز وکشور عزیزمان ایران.

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 22 اوت 2009 17:16, بوسيله ى آذین

    ژیلای عزیز سلام بر تو و بز شرافت و غیرتی که بر شانه های خود حمل میکنی. سلام بر تو و همه ی یاران در بندت

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 22 اوت 2009 17:17, بوسيله ى نیما قاسمی

    پیروز باشید خانم بنی یعقوب

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 22 اوت 2009 17:18, بوسيله ى fatooli

    خانم بی یعقوب عزیز خوشحالم که از اوین خارج شدید نه آزاد چرا که ما 60 روز است که همه اسیریم و فقط امکانات زندانمان با شما متفاوت بوده ولی تمام این روزها به یاد تک تک شما آزاداندیشان بودیم و ما هم راحت نخوابیدیم چرا که هوا بس ناجوانمرادانه سرد است . به امید آزادی ایران و همه ایرانیان

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 22 اوت 2009 17:25, بوسيله ى zahra

    ژیلا جان ازادی شما باعث شد بعد از مدتها لبخند بزنیم.به امید ازادی سایر عزیزان در بند.اللهم فک کل اسیر

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 22 اوت 2009 17:25, بوسيله ى حق مدار

    خانم بنی یعقوب از آزادی شما بسیار خوشحالم. راستش من هیچوقت فکر نمی کردم روزنامه نگاران میتوانند در شکل دهی آینده یک ملت تا این حد تاثیر گذار باشند. البته منظورم هر روزنامه نگاری نیست. روزنامه نگاری که به اصول حرفه ای کارش پایبند است و هدفش اطلاع رسانی صحیح بدون در نظر گرفتن ملاحظات است. متاسفانه این روزها هر کی از کیهان قهر می کنه اسم خودش را میگذاره روزنامه نگار! به هر حال من شخصا فکر می کنم بیشترین چیزی که کودتا گران و جنایتکاران از آن واهمه دارند اطلاع رسانی صحیح است چون آن موقع همان معدود افرادی که از روی نا آگاهی دور آنها جمع شده اند هم پی به ماهیت کثیف این گروه می برند و به آغوش ملت بر می گردند و خلاصه بعد از یک مدت علی می ماند و حوضش. نکته دیگری که باز هم من هیچوقت به اهمیت آن پی نبرده بودم اهمیت زنان در شکل دهی آینده یک ملت است. در این جریانات دیدیم که زنها پا به پای مردان و در خیلی از موارد حتی جلوتر از آنها برای آینده این مملکت فداکاری کردند. در همین قشر روزنامه نگار هم زنان بسیار شجاعانه وارد صحنه شدند. بله با فداکاریهایی که برای ایران عزیزمان کردید شما زنها در عمل ثابت کردید استحقاق حقوق برابر با مردان را دارید. به امید آزادی همه کسانی که جنایتکاران از آزادی انها واهمه دارند.

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 22 اوت 2009 17:25, بوسيله ى zahra

    ژیلا جان ازادی شما باعث شد بعد از مدتها لبخند بزنیم.به امید ازادی سایر عزیزان در بند.اللهم فک کل اسیر

    پاسخ به اين پيام

  • سلام برای بدست آوردن آزادی باید هزینه کرد. شما با زندانی شدن.ندا با خون.ما با نگرانی

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 22 اوت 2009 17:37, بوسيله ى مژي

    درووود بر شرفتون خانم بني يعقوب لحظه به لحظه به يادتون بوديم... و هنوز هم به ياد مهسا عزيز و كوچولوي در راهش... سميه توحيدلو... هنگامه... آقاي جلايي پور و زيد‌آبادي و...

    ما همين جا كنار شماييم. همين جا!! همين جايي كه خدا ايستاده است...

    سبـــــــــــــــــــز باشيد و مقاوم!

    پاسخ به اين پيام

  • Ù 22 اوت 2009 17:38, بوسيله ى داریوش سبز آباد
  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 22 اوت 2009 17:40, بوسيله ى رضا تنها

    احساس ها شبیه هم شده اند وقتی ما نیز این احساس را داریم که چرا خوشیم وبزرگان و همشهریان و ناآشنایان و آشنایان نا خوشی به جرمی که ما هم داشته ایم. باری خانم بنی یعقوب تبریک می گویم آزادیتان را به امید آزادی همه سبز اندیشان ایران عزیز

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 22 اوت 2009 17:43, بوسيله ى سعید

    درود برشما و مرامتان

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 22 اوت 2009 18:19, بوسيله ى صدف از غربت

    نمی دونم تا کی این گریه میخواد ادامه داشته باشه.دلم واقعا گرفت از نوشته زیبات.برای همه اونایی که در بندن از ته قلب دعا میکنم.و به شجاعت تو که بانویی از سرزمین دور از منی افتخار میکنم.از راه دور از وطن دست همگی شمارو می بوسم.

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 22 اوت 2009 18:19, بوسيله ى باران

    خوشحالم از آزاد شدن شما و امیدوارم همه آنها که در بندند به زودی آزاد شوند. هر چند که گاه آنها که به ظاهر دربندند از همه به ظاهر آزادان آزادترند.

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 22 اوت 2009 18:39, بوسيله ى سحر

    کاشکی مشکل تمام بازداشت شده های اخیر، عدم دسترسی به شیرینی و هندوانه بود، لطفا مراعات حال اطرافیان اونایی رو بکنید که در شرایط سخت تری در بند هستند و یا... بودند

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 22 اوت 2009 18:43, بوسيله ى behrooz

    با سلام...در صورت امكان مي خواستم اطلاعاتي از سعيده كردي نژاد به من بدهيد ..خانواده ايشان بي اطلاع و نگران از وضعيت ايشان در زاهدان هستند..بي صبرانه منتظر خبر شما هستم.

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 22 اوت 2009 18:46, بوسيله ى فراز كردجزی

    ‍ژيلا جان ، خواهر عزيزم سلام : خواندن دلنوشته‌ات از ديدگان خوشكيده‌ام دوباره اشك سرازير كرد. بياد تمام برادران و خواهران دربندم. بياد تمامی دوستان و همكاران اسيرم كه مدتی از ديدن نام زيبايشان بر صفحات خشكيده خريده‌ها محروم شده‌ام. من روزنامه‌نگارم، اما نه چون شما. امروز فقط ميگويم روزی، روزگاری روزنامه‌نگار بودم. چون تحمل آزادی سخت می‌شود، اگر شبت سحر شود، بی برادر و خواهرت.

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 22 اوت 2009 18:52, بوسيله ى یاسر

    خوشحالم از آزادیتون انشالله بقیه هم هر چه سریعتر آزاد بشن

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 22 اوت 2009 19:28, بوسيله ى مریم

    درود بی پایان بر شما. دلمان خون است خانم بنی یعقوب اما ناامید نیستیم. به امید آزادی همه دوستان و آزادی وطن. درود/ درود/ درود

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 22 اوت 2009 19:30, بوسيله ى بهاره

    خانم بنی یعقوب عزیز از بیرون آمدنتان از بند خیلی خوشحالیم. هرچند هنوز دغدغه ی صدها دوست و آشنای دربند دیگه لحظه ای راحتمون نمی ذاره...ولی از اینکه شما رو دوباره بیرون و در کنار خودمون داریم، آرامش پیدا می کنیم.

    به امید آزادی بقیه ی دوستان...و شادی و سلامتی همیشگی شما.

    با مهر بهاره

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 22 اوت 2009 20:31, بوسيله ى آرمان

    آزادی گوارای وجودتان. به امید آزادی تمام آزادیخواهان وطن

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 22 اوت 2009 20:38, بوسيله ى behnaz

    be omide rooze azadi! omidvaram roozi ra ke hame dar kenare ham,hameye khanevadeye iran, shirini o shokolat bekhorand o shad bashand. be omide farda

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 22 اوت 2009 21:04, بوسيله ى ملودی

    باهاتون همدردم...به امید آزادی...

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 22 اوت 2009 22:58, بوسيله ى ملا مصطفی

    سلام خانم بنی یعقوب از اینکه دوباره نوشته تون رو دیدم بسیار خوشحال شدم. بهتون افتخار می کنم. با اینکه افتخار اشنایی نزدیک با شما رو نداشتم ولی هر بار با دیدن وبلاگ به روزنشده تون آتیش می گرفتم. امیدوارم همسرتون هم هر جه زودتر آزاد شه. یه چیز رو باید بگم و اونم اینه که شما قهرمانای مایید و ما تنهاتون نذاشته و نمی ذاریم.

    mollahmostafa.blogfa.com

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 22 اوت 2009 23:00, بوسيله ى حوریه

    خوش آمدید خانم بنی یعقوب. ممنونیم که به خاطر دفاع از عقاید ما رنج زندان رفتن را به جان خریدید. زبانمان قفل است... دستانتان را می بوسیم...

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 22 اوت 2009 23:08, بوسيله ى البوس دامبلدور

    ديشب خواب بودي صدايت كردم گفت نگاه كن يك كلاغ سفيد روي برف به ام نگاه مي‌كند و چقدر خنگ بودم كه حواسم نبود تو سال‌هاست كنار گوشم قار قار مي‌كني مرد كلاغي خودم!!! . . .

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 23 اوت 2009 00:11, بوسيله ى هاشم

    از گلوی من هیچ کاره نیز پایین نمی رود.

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 23 اوت 2009 02:42, بوسيله ى sholeirani

    azadiyetan raa tabrik migoyam va az samime ghalb baraye azadiye doostane nadideye dar bandam doa mikonam , vaghti in neveshteye shoma ra khandam be in bavar residam ke kasi hast ke bedanad man be onvane yek iraniye mohajer che mikesham , man dar zendane bozorgtar mabhoosam va mesle kheili az iranni haye kharej az keshvar delam rooham jesmam jaanam baa shomast ......doostetaan darim, va lahze lahzeye zendegiyeman ba shoma be yadetan be taghdir az bozorogio tavanaiiyatan migozarad , be omide roozhaye behtar baraye hameye iranian , va be omide azadiye hameye zendanihaye siyasi.

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 23 اوت 2009 04:53, بوسيله ى الهام

    موج ها به لرزه های دست رشک می ورزند آنگاه که دل به دریا می زنی

    (خدا قوت خانم بنی یعقوب)

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 23 اوت 2009 05:00, بوسيله ى پویه مددی

    تبریک میگم آزادی شما رو و امیدوارم این تجریه رو هیچ وقت تکرار نکنید . شاد باشید و سلامت ، به امید آزادی بقیه دوستان

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 23 اوت 2009 05:15, بوسيله ى نويد

    آفرين بر غيرت و شرف و انسانيتتون. تيتر بسيار عالي بود، حرف دل ما بود. مدتي است وجدانم به شدت درد مي كند. از وقتي جلوي چشمام زن و مرد و پير و جوون رو به وحشيانه ترين شكلي زدن. از وقتيكه زدن و شكستن و بردن و شكنجه دادن و كشتن. و من فقط مي تونستم نگاه كنم. خيلي سخته تحمل درد زنده بودن

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 23 اوت 2009 05:19, بوسيله ى بهزاد

    به امید آزادی تک تک همبندان.خداوند یارتان باد.

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 23 اوت 2009 06:01, بوسيله ى یاسمن دادور

    سلام خانم بنی یعقوب عزیز از اینکه ازاد شدید واقعا خوشحالم. اشک هایم سرازیر شد بعد از خواندن پستی که نوشتید. با امید به ازادی تمام زندانیان در بند

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 23 اوت 2009 07:01, بوسيله ى محسن

    اشک ریختم ........ ممنون ای دوست نادیده ، که بی آنکه مرا بشناسید ، برای من می جنگید..... ممنونم.....

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 23 اوت 2009 07:43, بوسيله ى هايده

    به اميد آزادي همه آزادگان دربند

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 23 اوت 2009 11:22, بوسيله ى جسین

    گریه امانم را نمی دهد... به خودم تلنگری می زنم که مرد که گریه نمی کنه... ولی نه برای شما دوستان عزیز این حداقل احساسی است که می شود داشت... با اینکه شبها فریاد الله اکبر می دهم و داد می زنم زندانی سیاسی آزاد باید گردد... با اینکه شبها 2 3 ساعت به خود می پیچم و فکر هموطنان در بند و خونینم هستم.. ولی هنوز احساس می کنم کم گذاشته ام.. شرمنده ژیلای عزیز.. شرمنده شیوای نازنین.. شرمنده بهمن جان... شرمنده عبدالله و احمد بی بدیل

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 23 اوت 2009 11:47, بوسيله ى حسين

    نشانه آدم بودن همه کساني که به فکر زنداني های سياسي هستند، همين يک بيت شعر سعدی است که ميگه: تو کز محنت ديگران بي غمي نشايند که نامت نهند آدمي

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 23 اوت 2009 13:15, بوسيله ى ازاده

    خانم بنی یعقو ب واقعا خوشحال شدم پریشب بی اراده رفتم تو سایت اقای ابطحی فکر کردم برای ماه رمضون یه پست جدید گذاشه اما فقظ چشمم به عکسی افتاد که دیگه هیچ شباهتی به ابطحی نداره امیدوار م ایشون هم ازاد بشن

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 23 اوت 2009 15:11, بوسيله ى strasbourg

    ba salam omidvaram ko az lhaz rouhg koub bachy in ja hameh dae fekr to va bahman hastan ..morteza

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 23 اوت 2009 19:08, بوسيله ى مریم

    با سلام.امیدوارم تمامی عزیزان زندانی بی گناه نیز به زودی ازاد شده وبه اغوش خانواده های خود باز گردنند.

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 23 اوت 2009 22:09, بوسيله ى صبرا

    خوشحالم از آزادیتون هرچند بیشمارند کسانی که هنوز پشت اون دیوارها هستند این روزها و هفته ها تمام وجود ما با شماست یا تمام کسانی که آزادیو به ناحق از دست دادن

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 24 اوت 2009 08:31, بوسيله ى عليرضا

    به وجود شما و تك تك دوستان دربندتان افتخار مي كنيم و براي آزادي و سلامتي همه عزيزانمان به دعا مي نشينيم.

    پاسخ به اين پيام

  • ژیلای عزیزم

    که تو را جز به مبارزه برای عدالت، انسانیت،مقاومت و استواری نمی شناسم، چگونه به تو تبریک بگویم آزادیت را وقتی هر لحظه قلب و روحت در زندان اوین و بالای سر بهمن عزیزت و سایر همرزمانت پرسه می زند.

    اما می دانم روزی به تو و تمام همرزمانت آزدای را تبریک خواهم گفت.

    پاسخ به اين پيام

  • سلام من شمارانمی شناسم وشما هم. من غربت نشینی هستم که خاطرات تلخ وشیرین زیادی از گذشته دارم ما شهیدان جنگ را با چشمان خود دیده ایم روزی نبود که در پی تشییع جوانان وطن در کنار مادرانشان بر سرو سینه نکوبیم اما امروز در حیرتم که کفتار صفتان بی مایه چگونه بر صبر عظیم این ملت می تازند ودر دل خون می خوریم و از دیده اشک وا اسفا ما سرو قامتان همیشه تاریخیم

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 24 اوت 2009 11:54, بوسيله ى باران

    درود بر ژيلاي عزيز خوشحالم و پروردگار را شاكر كه شما و سايرين آزاد شديد.... اميدوارم هرچه سريعتر همسرتان نيز آزاد شوند.... ما براي سلامتي‌تان دعا مي‌كرديم و رهايي‌تان.... و از همه بيشتر براي رهايي ايرانمان..... به اميد ايراني آزاد

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 24 اوت 2009 19:06, بوسيله ى ناهيد

    درود برشما همچنان چشم به راه آزادي ساير عزيزان در بند، نشسته ايم.

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 24 اوت 2009 21:02, بوسيله ى زهره امین

    راست می گویی ژیلا جان, ما هم احساس آزادی نمی کنیم تا وقتی خواهران و برادران ما بیگناه در بند هستند... شجاعت و شرفت را می ستایم. اما ژیلا جان خواهش می کنم همانطور که روح سالمی داری مواظب جسم عزیزت هم باش. مبادا گزندی برسد از این همه امساک. دوستت دارم

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 25 اوت 2009 05:05, بوسيله ى زويا

    خانم بني يعقوب خوشحالم كه آزاد شدين ولي بدونين ما كه آزاد بوديم شبي نبود كه به شما فكر نكنيم . به اميد آزادي

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 25 اوت 2009 20:53, بوسيله ى اگر آنگاه

    سلام ژيلا جان خوشحالم كه آزاد شدي اما بسيار دلتنگ عزيزان در بندم در اين ماه عزيز دعا ميكنم تمام بيگناهان آزاد شوند. فراق را بفراق تو مبتلا سازم چنانكه خون بچكانم زديدگان فراق

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 26 اوت 2009 07:50, بوسيله ى محمد / مشهد

    دوست و هموطن گرامی

    خوشحالم بابت اینکه بازهم چند خطی را برای تسکین دل خیلی ها نوشتید.

    در حالیکه ما باید تسکین دهنده آلام شما باشیم.

    از اینکه پشت میزم به راحتی میتوانم بنویسم در حالی که خیلی از هموطنانمان در بند هستند از خود خجالت میکشم.

    برادرتان.محمد

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 26 اوت 2009 08:28, بوسيله ى لیلا

    سلام ژیلای عزیز ... خوشحالم از آزادی شما و سمیه و مهسا و نگرانم برای تمام آنها که در بندند هنوز ... میدانی ... مدام می خواندم ما به خرداد پر از حادثه عادت داریم و گمان نمیکردم این خرداد هم .... راستی تمام می شود این اشک های پنهانی ؟!

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 27 اوت 2009 09:46, بوسيله ى محمد

    سلام خانم بني يعقوب. خيلي خوشحالم كه آزاد شديد و اميدوارم هر چه زودتر همسر و دوستانتان و ساير افرادي كه بي گناه به زندان افتادند آزاد شوند. در اين 10 - 12 سال كه شما را نديده ام هنوز تصوير قديمي شما را در ذهن داشتم و روزنامه همشهري را. تا اينكه چند وقت قبل از انتخابات به طور اتفاقي سايت شما را ديدم و ذهنيتم را بيش از 10 سال به روز كردم. و بعد از انتخابات كه با خبر دستگيري شما شوكه شدم.

    به اميد ديدار و به اميد آزاد شدن آزادي بيان

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 29 اوت 2009 07:39, بوسيله ى نیما

    سلام خانم بنی یعقوب خیلی خوشحالم از آزادی شما وامیدوارم شمامحکمتراز همیشه برای رسیدن به برابری قدم بردارید

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 14 اكتبر 2009 08:40, بوسيله ى ژيلا

    آدمي را امتحان به كردار بايد كرد نه به گفتارچرا كه اكثر مردم زشت كردار نيك گفتارند....خوشحالم از اين كه آزاد شدي

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 20 اكتبر 2009 17:05, بوسيله ى آزادی خواه

    خوشحال میشوم وخوشحال میشوند مردم و میدانم خدایمان نیز خوشحال میشود اگر روزی انسانی به وظیفه ی انسانی خود که همان آزاد اندیشیست عمل کند و چه آرمانیست که جا معه و البته نمایندگانش فکر آزاد را بپزیرند.

    پاسخ به اين پيام

  • خدا همتونو اصلاح و با هم محشور كنه!!!!

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 16 آوريل 2010 13:59, بوسيله ى Patrick

    hi, do you have an english website?

    پاسخ به اين پيام

  • وقتی تحمل آزادی سخت می شود 17 آوريل 2010 08:23, بوسيله ى AJ

    Congratulations for yout nice prize !

    http://wp.me/pERCo-1aO

    پاسخ به اين پيام


اعلان پس از تأئيد

سخنگاه  : پيامهاى شما پس از تأئيد گردانند گان سايت نمايان خواهند شد

يك پيام ، يك تفسير ؟
  • (براى درست كردن پاراگراف، كافيست كه جاى خط ها را خالى بگذاريد)

(اختيارى) كى هستيد؟




بنا به توافقنامه Creative Commons برخی از حقوق برای ژیلا بنی یعقوب محفوظ است.
نقل قول غیرتجاری و با ذکر منبع و اطلاع نویسنده، آزاد است.