ما امیدی به ازادی بهمن نداریم اما امیدواریم دیگران ازاد شوند تا...

چهار شنبه 17 فوريه 2010


شنیده ام به زودی تعدادی از زندانی ها آزاد می شوند .من از آزادی زندانی ها خیلی خوشحالم.هم به خاطر خودشان و هم به خاطر آنها که در زندان می مانند.

ما که امیدی به ازادی بهمن نداریم .امیدواریم با ازادی تعدادی از زندانی ها لااقل فضای نفس کشیدن برای زندانی ها در زندان بوجود بیاید.

بهمن می گوید هم اکنون در یک سلول که در حدود سی و پنج متر است ، او و چهل نفر دیگر زندانی هستند.می گوید که همه روزمان در صف می گذرد :صف دستشویی ،صف حمام ،صف تلفن ،صف خرید.

وضع آنقدر بحرانی شده است که می گوید خوش به حال مسعود واحمد که به زندان رجایی شهر منتقل شده اند.لااقل می توانند پای شان را دراز کنند!

پرسیدم :کتاب می خوانی؟

گفت :کتاب ؟مگر می شود که در چنین فضایی کتاب هم خواند

بنابراین امیدوارم روند آزادی ها ادامه پیدا کند.شاید یک رفاه حداقلی نصیب زندانی ها شود.





5 پيامهاى سخنگاه

  • من اما به آزادی بهمن هم امیدوارم. حکومت ناچار است از گیجی بیرون بیاید. اگر گیج نشده بود مردم‌آزاری نمی‌کرد. کارهایش مردم‌آزارانه است و نه حکومتگرانه.

    پاسخ به اين پيام

  • واقعا در ذهن هیچ کس این تراکم زندانی نمی گنجد، امیدوارم جای زندانی و بازجو عوض شود بزودی تا ببینند هر لحظه چه می گذرد. امید سلامتی و عزت نفس هر دو را داریم.

    پاسخ به اين پيام

  • تمام آرزوهایم را وا می گذارم. بر سرم بود خانه یی داشته باشم با گلدان های خاکی و شمعدانی هایی سرخ. با پرده های حریر و تختی که تنها به اندازه ی من باشدُ قلب کوچکِ ....

    با مهتابی که ماه را در آغوش بکشد و پنجره یی که آسمان پاک را. بر سرم بود که آرام در کوچه پس کوچه های شهرم بگردم و با مردمانی که آرزوهای مرا می دانند هم کلام شوم.

    اما دریغا، که زنجیرها، شلاق ها، گلوله ها، دریغا که این دژخیم بدخیم خواب مرا آشفته کرده است و آرزوهای کوچک مرا زخمی.

    تمام آرزوهایم را وا می گذارم و در سرم، تمام حوادث گذشته را مرور می کنم. از سال های دور که حتا من نبودم. از سال های دوری که پدرم چون من آرزوهایش را در گوشه یی رها کرد و به خیابان های این شهر زد. با پیراهنی خونین از خون برادرش، با حنجره یی که تنها نام بلند آزادی را در خود جای داده بود. با ایمانی که تمام قلب و روح مرا تهی می کند و دوباره سرشار از خدایی که بهمن ماه را آفرید.آری گذشت. با اندیشه هایی که سخن از انسان می زد، با خون هایی که سنگ فرش خیابان های شهر را می شست. با زنان و مردانی که تمامی، حرف از رهایی می زدند. آری گذشت اما در خاطره مان جاودانه ماند.

    و روز دیگر در سنگرهای شنی و خاکریزهای این مرز و بوم ایستادند و جان دادند. با آرزوهایی که برای فرزندانشان در سر داشتند. با تفنگ هایی که تنها در برابر ظالم شلیک می شد، با چاقوهایی که تنها از برای تقیسم نان بیرون می آمد، با گریه هایی که در نامه ها پنهان بود و با خنده هایی که در قلب ها می شکفت.

    و خونین شهری که آزاد شد.

    خرمشهرمان.

    اما اینک سال ها از آن ماجراها گذشته است و همه خوب از آن آگاهیم.

    پدرم آرزوهایش را پس گرفت و به من داد، اما دریغا که ظلم تا رستاخیز خواهد بود. دیروز در خیابان های این شهر خواهرم را کشتند و امروز برادرم را.

    تمام آرزوهایم را وا می گذارم و همچون پدرم به خیابان های این شهر می زنم. با فریادی که تنها آزادی را صدا می زند. من قلب کوچک خود را از خون شهیدان این خاک سرشار می کنم و با تو به خیابان های این شهر می زنم و فریاد می زنم " زنده باد خواهرم، زنده باد برادرم،، من شهیدی دیگرم" آری، با مردمانی که هم شکل من اند، هم زبان من اند، هم درد من اند، همراه من اند، با مردمانی که عشق را می شناسند. من آرزو هایم را پس می گیرم و با تو زیر سقف خانه ی کوچکم، در کنار پنجره یی که خیابان آرام را نظاره می کند از عشق سخن می گویم.

    و من

    آن روز را انتظار می کشم

    حتا روزی که دیگر

    نباشم.

    پاسخ به اين پيام

  • همه امیدواریم،حتی بیشتر از قبل...

    پاسخ به اين پيام

  • این که روزنامه نگاران را بیشتر آزار می دهند،بیشتر محکوم می کنند و بر خلاف سیاسیون به آنها مرخصی نمی دهند از ترس اثر گذاری آنهاست.خوب می دانند در حالی که راه جابه جایی قدرت در سطوح بالا را بسته اند و احزاب را در محاق برده اند کسانی مثل زیدآبادی و احمدی و لیلاز و...می توانند با روشنگریهایشان موازنه را به شکل محسوسی به سود جنبش تغییر دهند. با این حال... ما بسیار امید واریم و ایمانمان بسیار بیش از قبل شده است.

    پاسخ به اين پيام


اعلان پس از تأئيد

سخنگاه  : پيامهاى شما پس از تأئيد گردانند گان سايت نمايان خواهند شد

يك پيام ، يك تفسير ؟
  • (براى درست كردن پاراگراف، كافيست كه جاى خط ها را خالى بگذاريد)

(اختيارى) كى هستيد؟




بنا به توافقنامه Creative Commons برخی از حقوق برای ژیلا بنی یعقوب محفوظ است.
نقل قول غیرتجاری و با ذکر منبع و اطلاع نویسنده، آزاد است.