از منطق شادی صدرمی ترسم

پنج شنبه 29 آوريل 2010


مقاله شادی صدر را که از دوستان قدیمی و عزیزم است ،خواندم و همینطور پاسخ های مخالف و موافقی را که دیگر دوستان عزیزم نوشته بودند .

به نظرم آمد تقریبا هرچه لازم بوده ،مخالفان و موافقانش در این باره گفته اند.بسیاری از نکاتی را که می خواستم بگویم در نوشته ها یافت می شود و از تکرارش صرف نظر می کنم اما یک نکته را نمی توانم تکرار نکنم :

آنچه در نوشته شادی صدر مرا نگران می کند و حتی می ترساند: منطق "مطلق نگری " است .چه فرقی می کند این مطلق نگری در باره چی و کی باشد؟مهم این است که سالها ،نه ! قرنها و اصلا یک تاریخ است که از مطلق نگری آسیب دیده ایم و چه مصیبت ها که به خاطرش تحمل کرده و می کنیم .چه فرقی می کند موضوع این مطلق نگری در باره پیروان یک دین باشد یا مخالفان یک دین ،در باره مخالفان یا موافقان یک عقیده سیاسی باشد یا مذهبی یا هرچیز دیگر.

من اصلا نمی خواهم در این دعوا از زنان دفاع کنم و یا ازمردان .من فقط می خواهم بگویم از منطق سیاه و سفید کردن می ترسم .من فقط می خواهم بگویم از مطلق دیدن و مطلق کردن می ترسم .اگر این روش را امروز به نام دفاع از زنان بپذیریم چه دلیلی دارد که فردا در دفاع و یا مخالفت از چیز دیگری به کار نبریم ؟اصلا اگر حق داریم که به خاطر دفاع از زنان ، بخشی از جامعه را "بد مطلق " ببینیم، چرا فردا همین منطق را در باره دیگران به کار نبریم؟و یا به دیگران حق ندهیم که از همین منطق بهره ببرند؟ چرا کسانی حق نداشته باشند بگویند همه مذهبی ها متحجر هستند یا همه سکولارها بی منطق !با منطق دوگانه که موافق نیستید.هستید؟یعنی نمی شود منطقی را که برای استدلال به کار می گیرید فقط در یک مورد درست باشد و آن هم مردان و نه در باره چیزهای دیگر

شادی مرا خوب می شناسد و می داند از جمله زنانی هستم که در حاکمیت مردانه محیط های کاری ایران بویژه ساختار مردسالارانه روزنامه های ایران آسیب فراوان دیده ام ،اما فقط و فقط به این دلیل با ایده شادی در باره ضد زن بودن همه ی مردان ایرانی مخالفم که با منطق "همه یا هیچ "مخالفم ،که بامنطق "سیاه و سفید کردن" مخالفم ،که با" بد مطلق" و "خوب مطلق " مخالفم !که هیچ گروه و انسانی را سفید سفید و هیچ گروه و یا انسانی را سیاه سیاه نمی بینم !من سالهاست که تصمیم گرفته ام انسان ها را خاکستری ببینم .

سالهاست که بخاطر همه‌ی دلایلی که بهتر می‌دانید به راحتی نمی توانم مهر تقبیح و محکومیت بر آدم ها بزنم .مرد بودن یا زن بودن ،مذهبی بودن یا نبودن ،سکولار بودن یا نبودن ،فارس بودن یا عرب بودن ،ایرانی بودن یا نبودن ،سبز بودن یا نبودن و ...هیچ کدام باعث نمی شود به خودم اجازه بدهم مهر محکومیت بر آدم ها بزنم.شاید به این امید که در شرایط احتمالی مشابه به همین سادگی، محکوم نشوم!

سالهاست که تصمیم گرفته ام اینقدر راحت به داوری انسان ها ننشینم . تصمیم گرفته ام که اصلا قضاوت نکنم .شاید ساده ترین دلیلش این باشد که به راحتی از بیرون گود محکوم نشوم ،که فقط به خاطر زن بودن ام توسط دیگران داوری نشوم و محکومیت نگیرم .هرچند که بارها فقط به همین دلیل در یک جامعه مردسالار محکوم شده ام اما محکومیت خودم را با محکوم نکردن دیگران محکوم می کنم .





29 پيامهاى سخنگاه

  • از منطق شادی صدرمی ترسم 29 آوريل 2010 23:03

    نکته کلی خوبی را یادآوری کردید. عادت قضاوت کردن به طور موردی و کلی به شکل آزاردهنده ای رواج دارد.

    ناگفته نماند که این بار تندروی و استدلالهای بعضا بی ربط شادی صدر باعث شد روی موضوعی که همه میدانند یعنی ظلم و تعدی که به زنان میشود بیشتر بحث شود و یک معضل سابقه دار دوباره بحث روز شود.

    پاسخ به اين پيام

  • از منطق شادی صدرمی ترسم 30 آوريل 2010 00:21, بوسيله ى binam

    فکر میکنم الان خیلی زود باشد که راجع به اثر مقاله خانم صدر اظهار نظر کنیم. باید بگذاریم تا گرد و غبار بنشیند تا ببینیم حرفهای ایشان چند نفر از مردان مدافع حقوق زنان را پراکنده کرده. آنگاه تصور بهتری میتوان از ضربه ای که ایشان به جنبش زنان زده اند داشته باشیم.

    پاسخ به اين پيام

  • از منطق شادی صدرمی ترسم 30 آوريل 2010 01:09, بوسيله ى مهشید

    خانم ژیلا بنی یعقوب من با نظر و حرفهای شما موافق هستم و میخواستم اضافه کنم که متاسفانه وقتی پسونده "ایسم" به اخر کلمات اضافه میشود، مثل فمنیسم این "مطلق" گرایی بوجود میاید. قضاوت یک جانبه با برچسبی که به گروهی زده میشود حاصل این نگرش، گاها منفی ، میباشد. خانم صدر از در قهر به مردهای جامعه نگاه میکنند. در همین جامعه چه بسا مردهایی که مورد اجحاف قرار گرفتند. باور من همیشه این بوده که مردها در دامن زنها پرورش میابند و این در نهایت زنها هستند که تربیت نسلها را در دست دارند حالا اگرتغییری باید اتفاق بیافتد از زنها باید شروع شود ولی نه به این تندی و تا زمانی که زنهای ما شعار دهند نه عمل و نهایت آمال دخترهای جوان "ماتریالیسم " باشد اش همان اش کاسه همان کاسه

    پاسخ به اين پيام

  • از منطق شادی صدرمی ترسم 30 آوريل 2010 02:14, بوسيله ى یک زن دیگر

    خانم بنی یعقوب این مقوله سیاه-سفید کردن هیچ ربطی به این بحث ندارد. متأسفانه یک چیزهائی، یعنی حرفهائی که زمانی معنی داشته اند حالا تبدیل شده اند به فرمولهای حاضر و آماده و کلیشه ای، افتاده اند توی دهانها، تا راحت بشود از قبول مسئولیت و بیان واقعیتها طفره رفت. توجه کنید که وقتی شما تصمیم می گیرید که همیشه خاکستری ببینید، یعنی دارید مطلق می کنید، یعنی دارید ادعای "مطلق ندیدن" خودتان را نقض می کنید.

    خانم شادی صدر شاید در آن مقاله استدلالشان ضعیف بوده و یا شاید جائی نصف واقعیت را گفته اند و نصف دیگر را از قلم انداخته اند. اما اینکه شما بیائید فرهنگ تعصب و ناموس پرستی مرد ایرانی را به عنوان یک فرهنگ عام اجتماعی کتمان کنید، چون می خواهید حتما خاکستری ببینید، خودش نشان از تعصب و لجاجت شما دارد. شما بیائید لطفا واقعیت را بر اساس آمار و تجربه ها و تحلیلهای اجتماعی ببینید. نه خاکستری، نه سیاه و نه سفید. تنها واقعیت رااز جنبه های مختلفش ببیند، خواهی دید که مرد ایرانی، روشنفکرترینش، اگر هم در حال گذار است (این پروسه در عناصری از نسل جوان شاید اصیل تر آغاز شده باشد، یعنی امیدواریم)باز هم بقایای تعصبات و خودخواهی های خودش را با خود حمل می کند، همچنان که زن ایرانی هم، روشنفکرترینش، سخت می تواند عادت کیف کشی و سرویس دادن و تبعیت از مردش یا مردانش را کنار بگذارد. مرد ایرانی (به تبع فرهنگ زن ستیزی که در شرق به دلائل مختلف دیرپائی بسیار بیشتری کرده) حتما باید در جائی یک تاریخ سکسیسم را در ابعادی کمتر یا بیشتر پشت سر داشته باشد، در غیر اینصورت باید از کره مریخ آمده باشد، (ما البته هنوز نمی دانیم که در مریخ مردی هم یافت می شود یانه؟) آمارها و اسناد تقویت کننده ی تجربه های شخصی زنان هستند و نه ناقض آنها. حالا این واقعیتها را باید دید، خودیابی کرد و در خود بررسی کرد. مردان در مقالاتشان، در سیاستگذاریهایشان، در مبارزه شان، در نقدشان، در پژوهشهایشان اگر این صداقت را نشان ندهند، اول خود فریبی می کنند و بعد هم مردم فریبی. ما می گوئیم بس است دیگر. مسائل را بریزیم روی دایره و اینقدر برای هم تعارف تکه پاره نکنیم که خیری برای هیچ کس ندارد، برای خاطر کودکانی که فردا قرار نیست به مردان و زنانی روان پریش و خودآزار و دگر آزار تبدیل شوند، از شنیدن واقعیتها نه بترسید و نه "خاکستری بین" شوید، لطف کنید تنها واقع بین شوید!

    مرسی

    پاسخ به اين پيام

  • از منطق شادی صدرمی ترسم 30 آوريل 2010 02:46, بوسيله ى کاربر

    مشکل اینجاست که شادی صدر در مقاله اش بیشتر روی متلک گفتن مردها تکیه کرده، حالا شاید بشه گفت که مردهایی هم متلک نمی گن، یا نگفتن، آره یه مردهای خجالتی هستن که متلک نمی گن، اما بازم دلیل نمی شه که اونا آزار جنسی به یه شکل دیگه ای در رابطه هاشون یا خارج از رابطه هاشون نداشتن. تعصب و تبعیض و خودخواهی و ناموس پرستی هم که اصول تربیتی مرد شرقیه که مرد ایرانی هم جزوش باشه. مردا لازم نیس که بیان اعتراف کنن، باید برن تراپی و به خودشون مراجعه کنن و بیشتر از این خودشونو فریب ندن، زنان هم مشکلات خاص خودشونو دارن، فمینیستها برای همین در گروههای خودیابی ، خود-درمانی و غیره شرکت می کنن، چون به تغییر خودشون باور دارن.

    پاسخ به اين پيام

  • از منطق شادی صدرمی ترسم 30 آوريل 2010 03:56, بوسيله ى زرتشت سبز (از خوانندگان همیشگی سایت بالاترین)

    با سلام به شما خانم بنی یعقوب و تمامی زنان ومردان سبزوآزاده ایران.من خانم متاهل جوونی هستم که حدود 10 سال از ازدواجم میگذره از دوران نوجوونی در اروپا تحصیل و زندگی کرده و همسرم هم از طبقات بالای اجتماعی ایران از نظر فرهنگی و تحصیلی است که خود نیز سالها در اروپا بوده.

    من با مقاله خانم صدر 100% موافقم. حتی در نسل جوان امروز ایران باز نشانه هائی از مردسالاری دیده میشه حتی در همین شوهر من و یا امثال اون که تازه مثلا روشن فکر هستن. ممکنه متلک گوئی در مرام بسیاری ناپسند باشه ولی به جرات میتونم بگم که تمام مردان ایرانی بخودشون اجازه میدن که به قلمرو شخصی زن، مادر و خواهرشون وارد بشن و اسمشو میذارن غیرت. اینجا دوست ندارم اینو بپوشی؛ دامنت کوتاه بود یا فلانی بدجور به سینه ات نیگا میکرد از نظر اونا نشانه های دوست داشتنه چون در باور مرد ایرانی زن جزوی از مایملک اوناست.

    نه تنها من بلکه اغلب خانوما از این موضوع گله مندند؛ درسته که جامعه بیماره ولی تفکر ما به این بیماری حالت مزمن میده... این تفکر مردان ماست که باید عوض بشه.

    چرا مردان ما از این مقاله ناراحت شدن؟ آیا نمی بینند قضاوت افراد در مورد یک زن بیوه چیه؟ آیا یک زن زیبا سرکار امنیت داره؟ آیا فراموش کردند چشمان گرسنه ای که با نگاهشون همکاران مونث را تیکه پاره میکنن و متاهل و مجرد نمیشناسن و تازه میگن خودش حال میده!!! و باعث هزاران مشکل در زندگی شخصی اون خانوم میشن؟ آیا این شما نیستید که موقع طلاق به یکدیگر هر انگی را می چسبونین تا از دادن مهریه و ... راحت بشین؟ تازه یه پولی هم میگیرن تا طلاق بدین؟ نه اینکه فقط آقایون مقصر باشن ولی چون کشور ما مردسالاریست قانون در این مواقع طرف مرده و زنان در این جریان له میشن...

    من فقط دوسال در ایران کار کردم در یک محیط کاملا لوکس و بحساب بالای شهری و در ضمن نیمه دولتی. با اینکه همه میدونستن که من متاهلم ولی بعناوین مختلف آزارم میدادن و مزاحمت ایجاد میکردن فقط به این دلیل که من چون سالها اروپا بودم پس بی قید هستم و خراب... حتی کسانیکه دم از روشنفکری و جهاندیدگی میزدن و خودشونو تافته جدا بافته میدونستن!

    البته سوء تفاهم نباشه برای آقایون عزیز ... منظورم اینه که باور اجتماعی ایران مشکل داره بدلیل اینکه ما از تحجر رنج میبریم! درسته که نسل جوون ایران بسیار روشنفکرتر از دیروزی ها هستن ولی خانه از پای بست ویرانه. اگر نگاه ما در خانواده و اجتماع به "زن بیوه" عوض بشه دیگه هیچ بیوه ای برای لجاجت هم که شده سعی نمیکنه راه خلاف در پیش بگیره تا از دیگران انتقام بگیره...

    اگر تجمل گرائی و مهریه و جهیزیه فلان و بهمان نباشه دختران جوون خودشونو بعنوان کالا نگاه نمیکنن تا برای ارضای عقده های خودشون دست به هزار کار خلاف دیگه ای بزنن. برای ازدواج یک دختر جاکفشی دم در و فرش تبریز و پرده فلان و شغل و سمت مادروپدر مهمه تا فهم و کمالات!روی صحبتم اینجا با مادران پسرها (دامادهای فردا) ست که میتونن با تغییر تفکر انقلاب فرهنگی دیگه ای رقم بزنن.

    چرا در کشور ما زیبائی ملاک موفقیت دختران جوونه؟ آیا تعداد جراحی های پلاستیک نشوندهنده این نیست که ما سطحی نگریم؟ درسته که انسان زیبا پسنده ولی کسی رو سراغ دارین تو ایران که برای پسرش بره یه دختر زشت بگیره که دماغش گنده باشه یا یه پاش کوتاه تر باشه یا اینکه بی بضاعت باشه یا باباش ورشکسته باشه؟؟؟ هر چند هم که اون دختر در فضائل و کمالات چیزی کم نداشته باشه؟ همینطور صحبتی برای دختران دم بخت: عزیزان زندگی متاهلی مسابقه نیست که هرکسی فقط دنبال ظواهر پر زرق و برق تر باشه موفق تره! پول تعیین کننده است اما کافی نیست! برای رد نظر خانم صدر بهتره از میان مردم ایران آمار گیری درستی انجام بشه و اونوقت همه متوجه میشن که این نظریه کاملا درسته (:

    پاسخ به اين پيام

    • از منطق شادی صدرمی ترسم 30 آوريل 2010 16:42, بوسيله ى لیلا

      سلام بر زرتشت سبز

      شما هم اشتباه خانم صدر رو کردید. ببینید ادعایی که شما و یا خانم صدر و یا هر کسی دیگری علیه مرد میکنه باید بر اساس آمار و ارقام باشه. آیا خانم صدر از تمام آقایون پرسیده که تابحال به کسی متلک گفتند یا دست درازی کردند؟ نه. آیا تمام آقایون به جنس مخالف تمایل دارند؟ نه . در جامعه ما زن همجنس باز و مرد همجنس باز هم داریم. پس وقتی کسی ادعایی میکنه باید بتونه از اون ادعا دفاع بکنه. اگر خانم صدر یه پرانتز کوچکی باز کرده بود و یه درصد حتی کوچکی رو هم اونجا قرار داده بود این دلخوریها بوجود نمی اومد. عمومیت دادند کار درستی نیست و چاره هیچ مشکلی نیست. این به نظر من هم منصفانه نیست. این نوع عمومیت دادن جای برای دفاع از مقاله نمیذاره. یعنی الان بجای اینکه بحث سر این باشه که زن حتی بخاطر بلایای طبیعی هم مورد سرزنش قرار میگیره شده بحث اینه که من اینطوری نبودم. یا من اینطوری نیستم.

      موفق باشید

      پاسخ به اين پيام

    • از منطق شادی صدرمی ترسم 30 آوريل 2010 18:56

      خانم زرتشت سبز.برای اینکه نتیجه بگیرم که گفته های خانم صدر 100% درست نیست،یک جمله از نوشته شما را قدری بسط میدهم تا بلکه خنده دار بودن این نوع استدلال برایتان روشن شود.

      شرح داستان:خانم با شوهرش رفته مهمانی.البته قبل از مهمانی خانم تصمیم گرفته قسمتی از قلمرو شخصیش را که عبارت است از سینه هایی به شکل هلو! همینطور محض هوا خوری بیرون بیندازد.درون مهمانی مردان دیو سیرتی که هیچ اطلاعی از قصد معصومانه خانم مبنی بر هواخوری ندارند،تحت تاثیر ماده ای شیطانی به نام هورمون تستسترون که شخص ابلیس درون بدن هر مردی تزریق کرده است واله و شیدای درخشش اهورایی خانم هستند.شوهر خانم مربوطه هم همینطور الکی ناراحت شده که چرا مردان دیگر دارند از راه دور خانمش را میخورند.در صورتی که حق بوده که با کمال تساهل و تسامح دو دستی خانم را تقدیمشان میکرده .در این بین خانم دارد چیکار میکند؟هیچی،یا در فکر بره گوگول مگولی است که در زمان بچگی داشته!،یا مشغول تفکر در مورد نسبت بین عشق و عرفان و همچنین تعداد پرهای فرشتگان آسمان است!!!!

      خانم زرتشت سبز، بخدا از این داستان "خانم مظلوم و معصوم و مردان دیو سیرت و عقب مانده" خر هم خنده اش میگیره!

      پاسخ به اين پيام

  • از منطق شادی صدرمی ترسم 30 آوريل 2010 03:58, بوسيله ى سیما

    من حرف شادی را خیلی خوب میفهمم. حرف شما را هم خیلی خوب میفهمم. اما فکر نمیکنید شاید این بدبینی و سیاه و سفید دیدن شادی نشان دهنده این باشه که این زن سی و چند ساله در تمام طول عمرش تا به امروز یک مثال نقض هم ندیده که خلاف این باورش را بهش ثابت کنه؟ من جوانتر که بودم گاهی فکر میکردم چطور ممکنه که من هر بار که سوار تاکسی میشم اگر کنار یک مرد نشسته باشم بدون استثنا هر بار طرف خودشو به من میچسبونه؟ یعنی یک مثال نقض پیدا نمیشه؟ و خانم بنی یعقوب به نظر شما جامعه ای که این طرز تفکر و منطق را در ذهن یک زن ایجاد میکنه و پرورش میده ترسناکتره یا منطق شادی صدر؟

    پاسخ به اين پيام

    • از منطق شادی صدرمی ترسم 1 مه 2010 06:46, بوسيله ى نویدار

      باید عینک سیاه و سفید را از چشم برداشت تا رنگ ها را دید. وقتی شادی صدر می گوید که مردان جنبش سبز از آخوند صدیقی برترند، چون او دست کم یک روست، پاسخش این است: خانم فاطمه رجبی از شادی صدر بهتر است، چون او دست کم یک روست و از پشت خنجر نمی زند به مردانی که تمام عمر اجتماعی خود را پا به پای زنان برای برابری اجتماعی گذرانده اند و از زنان سنتی جامعه واژه "زن ذلیل" و "بی غیرت" را شنیده اند، به پدری که زحمت کشیده و شادی صدر را به جای چپاندن در چادر به دانشگاه فرستاده، ...

      وگرنه انگار ما نمی دانستیم که در تاکسی ها و خیابان های ایران جه می گذرد و ریشه اش از کجاست.

      با این گونه سخنان و استدلال ها و کشتی گفتن های پشه ئزن به جایی نمی رسیم و بیهوده فرسوده می شویم و همین به سود جنتی و صدیقی و رجبی و دیگر طالبان است.

      پاسخ به اين پيام

  • از منطق شادی صدرمی ترسم 30 آوريل 2010 05:52, بوسيله ى hamed

    well explained :)

    پاسخ به اين پيام

  • از منطق شادی صدرمی ترسم 30 آوريل 2010 08:41, بوسيله ى iهوشنگ

    [...] ژیلا جان ترس کم است. باید بر خود بلرزی. من با آرامش از کنار نوشته نخست شادی صدر گذشتم. اما در نوشته چند سطری پس از آن حتی مردان را مشخص هم کرد. یعنی نوشت مردان فعال در فضای مجازی. من فیمینیست نیستم اما فمینیست‌ها را دوست دارم. همچنانکه از خود واژه معلوم است فیمی یعنی مرد!! نیست هم که یعنی نیست! پس فیمینست هم یعنی مرد نیست. حتی فیمینست‌ها به مرد در معنای مجرد آن حمله می‌کنند نه به یک گروه مردان مشخص. آن هم به گونه‌ای حمله می‌کنند که هیچ مردی به خود نگیرد. چون پدیده فمینیستی به دوران اخیر زندگانی انسان‌ها برمی‌گردد یعنی انسانگرا و آگاه از کرامت و حقوق بنیادی ناگذشتنی و جدانشدنی انسان‌هاست. فیمینست‌ها یا همان مردنیستی‌ها هم از خودمونند. چون اگر مرد فرمانبر آنها باشد کاری به کارش ندارند. اما دسیسه‌گر یا پنهان‌کار نیستند چون خرده فرهنگ دسیسه‌گر پنهان‌کار در پرورش آنها جایی ندارد و به شدت هم مخالف آن هستند. حتی همان فیمینست‌ها هم از خودمونند یعنی اگر من وقتی از کنارشان می‌گذرم نگاه مهرآمیزی به گل رویشان نیاندازم ممکن است آزرده بشوند. مگر می‌شود من از کنار ژیلا بگذرم بدون نگاه مستقیم و مهرآمیز که معنای مطلق احترام گذاشتن است که هم من می‌دانم و هم ژیلا. نوشته چند سطری دوم شادی صدر حتی واکنش مرا هم برانگیخت. مساله اینجاست که در این مساله زنی و مردی سومی وجود ندارد تا آدم حاتم بخشی بکند. من حاضرم آن امام جمعه عزیزتر از جان را که آن فرمایش را فرموده است با یک فرمان از انجمن مردان سراسر جهان اخراج کرده و تحویل انجمن زنان سراسر جهان بدهم. اما گمان نکنم انجمن زنان سراسر جهان او را بپذیرد. پس مرد است و خیر سرم آش کشک خاله خداست در سفره مردان. یعنی جایی نیست تا ایشان را بفرستیم. من که نمی‌توانم بگویم او مرد نیست. مرد است ریش هم دارد. زنان سراسر جهان هرگونه که خواستند، یعنی آنچه از وجدان و انصاف و فهم خودشان بر‌میآید و به من هم هیچ ربطی ندارد، او را به ریش من بچسبانند. من که هر روز ریشم را دو تیغه می‌کنم چرا باید بترسم. ترس آنجاست که یک گروه مشخص مردان، گروهی و همگانی، متهم می‌شود. تا آنجا که به من برمی‌گردد نه خیر آن هم ترس ندارد آن گروه مشخص یا می‌تواند از خود دفاع کند یا نمی‌تواند که نیازی به ترس من یا لرز ژیلا ندارد. پس چرا ترس کم است و ژیلا باید بلرزد. چون ممالک نامحروسه خارج کشور هیچ فرهنگ، هیچ قانون، هیچ قاعده، هیچ هیچ هیچ چیز ندارد و انسان را به سر خودش می‌گذارد. آدم اگر کوچکترین خطایی در شناخت آزادی داشته و آن را یلگی بداند کارش از کار گذشته است. هیچ عامل مهار کننده‌ای وجود ندارد اما هزاران پوشش سیاسی مبارزاتی برای نهان کردن آن یلگی وجود دارد. همین امروز تو هم اگر بخواهی در خارج کشور زندگی بکنی با این پدیده رویارو خواهی بود. این مطلق است و برای همه است و نه برای شادی صدر. او اگر خود مهار کننده خود نباشد، و ممالک نامحروسه خارج کشور را مانند کشور خود میدان تاخت و تاز خود بداند هرگونه کوشش برای مهار او انگ رقابت سیاسی خواهد خورد. بلرز. بلرز. حتی تو هم نمی‌توانی کاری بکنی. بلرز. بلرز. اما مبادا خیال کنی این به شخصیت یا فرد شادی صدر برمی‌گردد. این به هر کسی که در آن شرایط باشد برمی‌گردد. من دعا بلد نیستم. قدیم‌ها آخوندها به جای من دعا می‌کردند. با حکومتی شدن آنها دعای آنها هم بی اثر شده است. ژیلا جان تو دعا کن. اما نترس. چون کاری جز گفتن صمیمانه و دلسوزانه از دست تو هم ساخته نیست. اما بلرز. نه خاطر شادی صدر، نه به خاطر دوستی شخصی که با او داشته‌ای، به خاطر هر انسانی که ناخواسته در چنان شرایطی قرار می‌گیرد و باید به ناچار انتخاب بکند. انتخاب محدودیتی که آزادی دو دستی تقدیمش کرده است در حالی که در شرایط ناآزادی همه تلاش او برای شکستن محدودیت‌ها بوده است. ژیلا جان مبادا خیال بکنی پس زندان بهتر است. نه خیر. هیچ انسانی خودخواسته زندان را انتخاب نمی‌کند و نباید هم انتخاب بکند.

    پاسخ به اين پيام

    • از منطق شادی صدرمی ترسم 30 آوريل 2010 17:05, بوسيله ى لیلا

      جناب هوشنگ

      واژه شناسی شما درمورد کلمه فمنیست منو یاد برنامه های ضد کمونیستی بعد از انقلاب انداخت. که یه روحانی رو آورده بودند که البته اسمش خاطرم نیست و واژه کمونیست رو اینچنین تجزیه کرده. کمو یعنی دین، نیست هم که معلومه یعنی نیست!

      آیا شما واقعا فکر میکنید که معنی فمنیست یعنی ضدمرد! فمی یعنی مرد! و نیست رو به معنی نیست گرفتید؟؟

      پاسخ به اين پيام

      • از منطق شادی صدرمی ترسم 5 مه 2010 13:02, بوسيله ى هوشنگ

        لیلا خانم! سپاسگزارم از نکته‌سنجی شما. همچنانکه نوشته‌ام من فیمینیست نیستم اما فمینیست‌ها را دوست دارم. و آن دوست داشتن هم از آنچه آنها گفته‌اند و من فهمیده‌ام برآمده است. اما آنها مسوول چکونگی فهمیدن من نیستند. حتی اگر شما مرا مسوول آنچیزی بدانی که آن روحانی بزرگوار به شما گفته بوده است. فیمینیست‌ها یا همان مردنیستی ها هم خود یک پدیده‌ای هستند برای خود. من اما مسوول دوست داشتن خودم هستم و می‌توانم بگویم چرا فمینیست‌ها را دوست دارم بدون آنکه خود فیمینیست باشم.

        فمینیست‌ها آدمیانی هستند که با هم جنبشی را می‌سازند که جنبش فمینیستی گفته می‌شود. آنها در آن جنبش با مبارزه سیاسی و عملی برای بهبود شرایط زندگانی و فراهم آوردن شانس زندگانی بهتر برای زنان تلاش می‌کنند. به آن جنبش جنبش زنان یا جنبش رهایی زنان از هر ستمی هم گفته می‌شود چون هدف آن جنبش به بهبود زندگانی زنان برمی‌گردد. من به بهبود زندگانی آدمیان علاقمند هستم. تلاش آنها برای بهبود زندگانی زنان از هر جهت مرا به آنها و جنبش آنها هم علاقمند کرده است. این از یک سو.

        از سوی دیگر آدمیان جنسیت یکسانی ندارند و جنس زن همان جنس مرد نیست و متمایز از هم هستند، ضد هم نیستند بلکه یکسان نیستند و به سادگی می‌توان جنس زن را از جنس مرد تمیز داد. در زبان فارسی نر و ماده را برای جانوران و گیاهان به کار می‌برند اما برای آدمیان نه. نرینگی آدمی را مردانگی و مادینگی آدمی را زنانگی می‌گویند. چند و چون تفاوت جنسی و کارکردهای آن و تبعیض‌های اجتماعی برآمده از آن هم میدان فراخی برای پژوهش‌ها و بررسی‌های علمی و تیوریکی فراهم کرده است. آن بررسی‌ها و پژوهش‌های علمی را نیز فمینیستی گفته‌اند چون در جستجوی شناخت تبعیض برآمده از جنسیت به زنان و راههای از میان برداشتن آن است. بررسی و پژوهش و کار دانشمندانه را نمی‌توان ویژه زنان یا ویژه مردان دانست. هر آدمی می‌تواند به کار علمی بپردازد. یعنی هر آدمی می‌تواند در جنبش برای بهبود وضعیت زنان کشور خود و جهان شرکت جوید. و برای کسب دانش همراه و پشتیبان آن هم مردان و زنان دوشادوش هم می‌توانند تلاش بکنند. اما هیچ کس را نمی‌توان وادار به انجام آن کرد، همچنانکه هیچ علاقمندی را هم نمی‌توان از پرداختن به آن بازداشت چه زن باشد و چه مرد. در دانشگاه‌ها و آموزشگاه‌ها زنان و مردان، دختران و پسران، با هم و در کنار هم به آموزش و پژوهش علمی می‌پردازند. این تلاش شورانگیز علمی و دانشورانه را هم من دوست دارم.

        و اما آچه رهایی نامیده شده است بسیار شورانگیز است. رهایی نشاندهنده فرآیند و روند تلاش برای از میان برداشتن وابستگی و ایجاد اعتماد به خود و توانایی‌های خود و برانداختن مانع‌هاست. خودآگاهی، خودگردانی همچون هدفی اجتماعی. یعنی فراهم آوردن شرایط و برانداختن مانع‌ها و ایجاد امنیت و ایمنی لازم برای تحقق آنها. و چون از این زاویه نگاه بکنی می‌بینی هر جایی که آدمی سرگرم کار یا تلاشی اجتماعی است بگونه‌ای با آن سر و کار دارد. این بخش بسیار شورانگیز است. و این شورانگیزی برای من جاذبه دارد و من آن را دوست دارم.

        جنبش رهایی زنان، یا همان جنبش زنان در زبان روزانه ما، جنبش تلاش و مبارزه اجتماعی، اقتصادی و سیاسی برای برابری زنان و مردان هم هست. تاریخ درازی هم پشت سر دارد. برای کسی که به تاریخ بویژه تاریخ مبارزه و تلاش آدمیان برای برابری علاقمند باشد بسیار آموختنی‌ها هم دارد. تلاش برای برابری آن از ایده‌های روشنگری و انقلاب فرانسه در قرن هیجده میلادی برآمده است. ایجاد نخستین سازمان‌های زنان به نیمه نخست قرن نوزدهم میلادی برمی‌گردد که زنان زحمتکش و کارگر و دختران خدمتکار آنها را ساخته‌اند و سازمان‌های آموزشی زنان تا سازمان‌های زنان پیشرو هم به دنبال آنها ساخته شده است.

        نه تنها پرداختن بلکه رویارویی با تلاش، مبارزه و جنبشی اینچنین همه جانبه و همه جایی و همه گیر با چنین پشتوانه علمی و تاریخی که با بسیاری از جنبش‌های دیگر همواره بده بستان داشته است به اندکی تلاش علمی، به اندکی جستجوگری تاریخی، به اندکی قدردانی از تلاش پیشینیان و به اندکی احترام به همرزمان و هم‌کوشان همزمان خویش نیز نیاز دارد. مساله این است لیلا خانم.

        آری. اندکی تلاش علمی، اندکی جستجوگری تاریخی و قدردانی از تلاش پیشینیان و احترام به همرزمان و هم‌کوشان همزمان خویش، لیلا خانم.

        فیمینست‌ها یا مردنیستی‌ها اما می‌خواسته‌اند مردان را از مردانگی خویش شرمسار ساخته و آنها را برده فرمانبردار خود کنند. همچنانکه زن ستیزان هم همواره کوشش داشته‌اند به گونه‌ای رفتار کنند که زنان از زنانگی خویش شرمسار بوده و با آن شرمساری به بردگی کشیده شوند. لیلا خانم! در مردانگی مردان یا زنانگی زنان چیزی برای شرمساری وجود ندارد، اطمینان داشته باش، چون هیچ مرد و هیچ زنی تا به امروز در جهان در انتخاب مردانگی یا زنانگی خویش مختار و آزاد نبوده است. پس نیاز نیست مرد از مرد بودن و زن از زن بودن خویش شرمسار باشد.

        پاسخ به اين پيام

        • از منطق شادی صدرمی ترسم 20 مه 2010 18:36, بوسيله ى لیلا

          جناب هوشنگ

          من از شما یه سوال واژه شناسی پرسیدم و شما برای من از همه چیز گفتید بجز واژه فمینیست. آیا من عرض کردم که شما مسول اون گفتهای اون روحانی هستید؟خیر . توصیه میکنم یکبار دیگه کامنت قبلی منو بخونید. من عرض کردم که این سخنان شما در مورد واژه شناسی واژه فمنیست من رو به یاد سخن اون روحانی در مورد واژه شناسی کمونیست انداخت. این سوال برای من پیش اومده که شما وقتی معنی و ریشه یه کلمه رو نمیدونید و به قول معروف من درآوردی ترجمه میکنید آیا میتونید درباره فمینیستها نظر بدهید و اونها رو ضد مرد! خطاب کنید؟ کدوم از خواستهای فمنیستی ضدمرد است؟ آیا تساوی حق مرد و زن نشان از ضد مردی است؟ نه. ما خواستار تساوی حقوق برابر با مردان هستیم. موفق باشید

          پاسخ به اين پيام

  • از منطق شادی صدرمی ترسم 30 آوريل 2010 09:34, بوسيله ى شیوا

    شادی صدر روزی خود را رنگین کمان نامید و من در نصورم او را یک انسانی دمکرات یافتم اما او متاسفانه همانطور که شما گفتید در این مقاله یک بعدی و با اصل سیاه و سپید نوشته است. بنظر من شادی نیاز دارد آب دیده شود. از قدیم می گوید باید بسیار سفر کرد و مو ها را باید در اسیاب سپید کرد. در نوشته ام خودم در جواب به خانم صدر تذکر دادم کاش شادی از موقعیت حضور خود در شهر با اینچنین دانشکاه فلسفه و علوم اجتماعی در سطح اروپا استفاده می کرد و یاد می گرفت و بعد می نوشت :"مردان ایرانی" و آن نبمه دبگر پیکر ما را به زیر علامت سوال می برد. من بسیار کم خودم را با دنیایی فمینیستی ایران مشغول کردم ،زیرا بنظر من ندانستن و تک بعدی بودن در افکار برخی آنقدر عمیق است که بهتر است با بررسی علمی به همراهان بنگریم و در جامعه "پدر سالار" ایران درد را با مرهمی مناسب تسکین دهیم نه با یک مسکن چند روزی درداش را برطرف کرده و هرگز به درمان مطلق فکر نکنیم.بنظر من درمان این درد و زخم نیاز به یک خانه تکانی فرهنگی دارد که با آموزش و بالا بردن سطح فکری همراهان ممکن استو کاش بجای نوشتن مقالات در راه مقابله و بی احترامی به یکدیگر به هم و با هم باشیم . یاد دهیم . یاد بگیریم . در یک کلام بخوانیم. بعنوان مثال اگر ما هم یاد می گرفتیم هنگام مسافرت های شهری با نشستن در تاکسی به جای تلفن زدن و یا با اقایی راننده حرف زدن و به ازذاف نگاه کنیم.یک کتاب در دست داشته باشیم به راحتی مسئله را حل کرده ایم چون اون اقا می خواند و من هم می خوانم .(من نوک نیزه و نحوه حمله به این نظر را هم می دانم! که الان مردم هزار مشکل دارند حوصله ندارند کتاب بخوانند و یا مردم پول ندارند بخورند و ...؛اما این دوستان می دانند این بهانه است) ولی پس زمانی به فکر کردن به مسائل دیگر نیست.

    پاسخ به اين پيام

  • از منطق شادی صدرمی ترسم 30 آوريل 2010 09:54, بوسيله ى حبیب

    کاملا با حرفاتون موافقم. وهمین اصل خاکستری دیدن در مورد خانم شادی صدر هم باید مصداق داشته باشد .خانم صدر در این سالهای گذشته مثل خیلی های دیگه و نه مثل همه در راه پاسداری از ارزشها و حرمت انسانی تا پای مرگ هم رفته اند . من از ان دسته از مردان ایرانی هستم که به اقتضای زمان و شرایط تا به حال به هیچ دختر خانمی متلک نگفته ام و راستشو بخواین نمیدونم اینو باید جز افتخاراتم حساب کنم یا نه ولی اینو میددونم که از زمانیکه پی بردم که این مباد و ان باد با دستگاه تفکری و حکومتی امثال صدیقی در ستیز بوده ام و اینو همیشه جز افتخاراتم حساب می کنم و از حرفهای خانم صدر رنجیدم .

    پاسخ به اين پيام

  • از منطق شادی صدرمی ترسم 30 آوريل 2010 14:54

    خانم بنی یعقوب سلام به شما و همسر مقاومتان

    در تایید نوشته شما اضافه کنم که خانم صدر در نوشته خود علت و معلول را یکسان دیده و گرفته است ۰۰۰ تفکر ایدولوژیک و دینی عامل اصلی تبعیضات جنسیتی و اجتماعی و اقتصادی است ۰۰۰ و در حوزه اجتماعی ایران عموما روحانیون شکل دهنده ذهن و به تبع آن رفتار افراد جامعه بوده ومیباشند۰۰۰

    پاسخ به اين پيام

  • از منطق شادی صدرمی ترسم 30 آوريل 2010 16:43, بوسيله ى فردوس

    به جرات می توانم بگویم تا به حال کمتر مقاله ای مثل این نوشته خانم شادی صدر مورد توجه آقایان قرار گرفته و عکس العمل آن ها برانگیخته است.خانم صدر انگشت روی زخم گذاشته است. سخنم بیشتر با آن عده ای از آقایان است که می دانم تلاش شخصی خود را در فاصله گرفتن از فرهنگ ضد زن نموده اند و اتفاقا به همین خاطر خود را از سوی خانم صدر در معرض اتهام می بینند.اما آقایان عزیز که من برای این تلاشتان در جای خود احترام قائل هستم، از شما می پرسم که آیا صرفادفاع از خود و حفظ خود خاموشانه از سوی انسان هایی که خود را مدافع حقوق بشر می دانند کافی است؟ شما به درستی آن چه را که جوهر گفته های خانم صدر است امری فرهنگی می دانید.اما آیا قناعت کردن به یک چنین کلی گویی کافی است؟ ایا از خود پرسیده اید که در این فرهنگ جای مردان کجاست و سهم آن ها چیست؟ و ایا این جایگاه، انسانی و شایسته آنان است یا نه؟و این فرهنگ را کی و چگونه باید تغییر داد؟چرا همواره تغییر مسائل فرهنگی به فردا حواله داده می شود؟در حالی که شما اقایانی که مورد خطاب من هستید در عرصه "مبارزه سیاسی" برخا بسیار فعال هم هستید و از خود انرزی و مایه کمی هم نمی گذارید. ما زنان در اثر تجربیات سیاسی اجتماعی خود سال هاست که پی برده ایم مبارزه با فرهنگ زن ستیزی یکی از ضروریات تحولات عمیق اجتماعی است.و در این راه تلاش کرده ایم بر نقش قربانی که نظام های سلطه گر بر ما تحمیل کرده بودند،غلبه کنیم و فعالانه برای تغییرات اجتماعی سیاسی و فرهنگی مبارزه کنیم. نظام سلطه گر و سلطه خواه با دادن امتیازاتی چون "سرپرستی خانواده"،مسولیت حفظ "حیثیت و شرافت" خانواده و صد البته یک سری امتیازات حقوقی و اجتماعی به مردان می کوشد آن ها را به کارگزاران مستقیم خود تبدیل کند.از این رو مردان در حفظ فرهنگ سلطه دارای منافع هستند.شاید به همین خاطر تغییرات "فرهنگی" همیشه در شکلی کلی مطرح شده و تحت این عنوان که به زمان زیادی نیاز دارد به فردا موکول می شود!من این امتیازات را وظایف تحمیلی می نامم. زیرا می خواهم خوشبین باشم و بگویم مردانی که طرفدار حقوق انسانی هستند و اعتقاد به شان انسانی دارند می توانند به خود نهیبی بزنند و از انفعال بیرون بیایند و فعالانه علیه چنین وظایف تحمیلی که به آن ها چیزی جز "مردانگی" ارزانی نمی دارد، در کنار فعالیت های "سیاسی" خود به مبارزه فرهنگی نیز بپردازند. چنین مبارزه فرهنگی به مبارزه سیاسی عمق می بخشد.و چنین مبارزه ای ما زنان و مردان را علیه نظام اقتدارگرا و سلطه جو متحد و قدرتمند می نماید. فردوس

    پاسخ به اين پيام

  • از منطق شادی صدرمی ترسم 1 مه 2010 06:34, بوسيله ى نویدار

    آن چه که انسان را پس از خواندن نوشته شادی صدر نگران می کند، این نیست که چیزی را نوشته است که همه می دانند و می دانستند؛ این نیست که او یک زن است و حق دارد که صدایش را بلند کند تا من که مرد هستم، شاید کمی حس کنم که زن بودن در ایران یا در جامعه مردسالار یعنی جه! و تازه باز هم به من بگوید که نه، تو هیچ گاه نمی فهمی چون هورمون هایت با مال من تفاوت دارد.

    آن چه که انسان را نگران می کند، این است که شادی صدر یک زن قربانی نیست. او یک حقوقدان و کسی است که به خاطر فعالیتش در جنبش سبز و جنبش زنان توجه بسیاری را به خود جلب کرده است، حرفش (هنوز) وزنه دارد و حال با بیان این سخنان در جنبش زنان در عمل باعث تخریب می شود. من در جلسه سخنرانی شادی صدر نشسته بودم که گروهی همجنس گرای زن به مردان حاضر در جلسه پریده و شروع به عربده کشی کردند و شادی صدر در سکوت به آن همهمه می نگریست. شاید بسیاری از آن مردان را دیگر در جلسه بعدی نبینیم.

    یک حقوقدان نباید بدون دلیل و بی پایه سخن گوید، وگرنه تردید ایجاد می کند. تردید این که: او یک روشنفکر نیست، او یک حقوقدان نیست، او خود یک قربانی است، پس نمی تواند راه به کسی نشان دهد و یا: او کاملا با آگاهی اینها را می گوید و به اینها اعتقاد دارد ... کدام است؟

    از این روست که واکنش خود به نوشته اش را "بنیادگرایی شادی صدر" نام نهادم و به ریشه واپس گرایانه آن چیزی که صادی صدر به ما می گوید، اشاره کردم.

    پاسخ به اين پيام

  • از منطق ژیلا بنی یعقوب می ترسم 1 مه 2010 19:23, بوسيله ى انسان سکولار

    خانم محترم

    سکولاریسم فقط منطق دارد و بس! شماهم منطقی دارید ها!

    چرا کسانی حق نداشته باشند بگویند همه مذهبی ها متحجر هستند یا همه سکولارها بی منطق !

    بیچاره سکولاریسم چه بازیچه ی زبان شده !

    میشود بگوئید کدام یک با همه ی بقیه جمع نمیشود!؟

    مثلن نمیتوان یک زن مذهبی سکولار ایرانی عرب تبار بود که فارسی حرف میزند و به جنبش سبز گرایش دارد.

    “به راحتی نمی توانم مهر تقبیح و محکومیت بر آدم ها بزنم .مرد بودن یا زن بودن ،مذهبی بودن یا نبودن ،سکولار بودن یا نبودن ،فارس بودن یا عرب بودن ،ایرانی بودن یا نبودن ،سبز بودن یا نبودن و ...هیچ کدام باعث نمی شود به خودم اجازه بدهم مهر محکومیت بر آدم ها بزنم.”

    پاسخ به اين پيام

  • درمورد دلیل حذف کامنتم توضیح میخوام!

    پاسخ به اين پيام

    • از منطق شادی صدرمی ترسم 5 مه 2010 12:10, بوسيله ى ژیلا بنی یعقوب

      نمی دونم کامنت شما کدام است؟فقط کامنت هایی که حاوی توهین باشد و یا مشکلات قانونی و یا فراقانونی برای سایت ایجاد کند منتشر نمی شود.اینجا ایران است و متاسفانه به راحتی ممکن است برای هر وب سایت و وبلاگی مشکلات قانونی و یافراقانونی ایجاد شود!!

      پاسخ به اين پيام

  • وبلاگ جهان زن 6 مه 2010 00:44, بوسيله ى وبلاگ جهان زن
  • فیلم بازجوئی از خانم (فهیمه دری نوگورانی) همسر سعید امامی 8 مه 2010 06:31, بوسيله ى فیلم بازجوئی از خانم (فهیمه دری نوگورانی) همسر سعید امامی

    فیلم بازجوئی از خانم (فهیمه دری نوگورانی) همسر سعید امامی

    دانلود فیلم بازجوئی از خانم (فهیمه دری نوگورانی) همسر سعید امامی با فرمت RealPlayer وحجم 21 مگابایت ، به همراه عکس هائی از بازجویان و ماموران وزارت اطلاعات: “احمد شیخها” معروف به “احمد نیاکان” مشهور به “تفتازانی” - “علی اکبر باوند” معروف به “مجتبی بابایی” مشهور به “امیری” - “جواد عباسی کنگوری” معروف به “آزاده” مشهور به “آملی” - مصطفی موسوی ( کاظمی ) از معاونان و کارمندان ارشد وزارت اطلاعات - سعید امامی ( اسلامی ) معاون امنیتی و قائم مقام و مشاور ویژه وزارت اطلاعات و توضیح درباره عکس ها

    http://democtatori.blogspot.com/200...

    پاسخ به اين پيام

  • همین فیلم در یوتیوب 8 مه 2010 06:36, بوسيله ى همین فیلم در یوتیوب

    البته نباید فراموش کنیم که خانم (فهیمه دری نوگورانی) تنها یک خانم خانه دار ساده بوده است و کارهای سعید امامی ارتباطی به ایشان ندارند و نباید گناهان سعید امامی را به پای ایشان نوشت. شما می توانید این فیلم را به همراه فیلم های دیگر در سایت معروف یوتیوب نیز ببینید. اگر در بخش ویدئوی این سایت (سعید امامی) را با خط فارسی تایپ کنید در آن سایت نیز به این فیلم دسترسی خواهید داشت.

    http://www.youtube.com/watch?v=p4Vz...

    پاسخ به اين پيام

  • از منطق شادی صدرمی ترسم 9 مه 2010 05:46, بوسيله ى دوست

    دلم گرفته! بدون خواندن مطلبت، عقده هاي دل كسي را خالي مي كنم كه هيچي نشده نفس در سينه اش حبس شده است. تصور كن وقتي بخاطر گزارشي نماينده مردم يك شهر در پارلمان آن كشور بگويد به دليل اينكه با تو حرف زدم تحت فشار هستم آن وقت تو گزارش آنرا از يك تلويزيون به نشر رسانده باشي چه مي كشي؟ هر شب پدر و مادر در انتظار اين اند كه فرزند شان كه هنوز دانشگاه را به اتمام نرسانيده سلامت به خانه بر خواهد گشت يا خير. و قتي سخنگوي رييس جمهور برايت زنگ بزند و بگويد اين چه گزارشي است كه نشر كردي و تو از روي نميدانم چه؟؟؟ شب بعد 25 دقيقه گزارش بدهي و از فردا يش روابط دو كشور به تيره گي بكشد اما حقيقت را گفته باشي چه حالي خواهي داشت، خوشحال از حقيقت يابيت يا نگران از برخورد غلامان حلقه بگوش كشورهاي كه حتي به ملت خود رحم نممي كنند...................................................................... ....................؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! نيمدانم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    پاسخ به اين پيام

  • از منطق شادی صدرمی ترسم 12 مه 2010 12:54, بوسيله ى shaqayeq

    من هم حرف شما رو می فهمم. حرف شادی رو هم . چون درد شادی درد منه . و حرف شما حرفی هست که تمام عمرم با اون روش باهاش حرف زدم. مطلق نبودن .. اما به نظر من مطلق بودن الان برای ما لازمه . چرا ما همیشه باید بگیم که این موضوع مربوط به همه نیست؟ و چرا باید زن های ایرانی همیشه جانب محافظه کاری رو بگیرند ؟ آیا این روش جواب داده تا بحال؟‌باور کنید اگر جواب داده باشه در همون حدی هست که مرد به ظاهر تحصیل کرده بگه من از افیون دین رها شدم اما این نگاه باعث نشده که لایه های فرهنگی خودشو زیر سوال ببره. این حرفی که شادی می زنه درست همون آینه ای هست که اون آدم از مقابله باهاش هراس داره.به نظر من برای همینه که ما تو سال ها در کلیت موضوع حقوق زنان فرقی نکردیم .. و به نظر من ما الان به مطلق گرایی نیاز داریم تا وزن نگاه ها زیاد بشه و به تعادل برسیم. لحن متنتون آرام بود و بی غرض ورزی و قابل احترام.

    پاسخ به اين پيام

  • از منطق شادی صدرمی ترسم 16 مه 2010 14:59, بوسيله ى جواد

    من واقعا" میترسم// دوست داشتم توی صفحه خودش بگم و میگم ولی الان وقت ندترم/ همینو بگم از استدلالایی که میاره هنگ میکنم// اصلا" خوبب نیست چه طرز حرف زدنش چه استدلال// انگار طرف مقابل میخواد همونجا قورتش بده// لطفا" بهش بگو اگه در این راه اعتدال رعایت نشه اون هدف زیبا و تمیز برابری خدشه دار میشه

    پاسخ به اين پيام


اعلان پس از تأئيد

سخنگاه  : پيامهاى شما پس از تأئيد گردانند گان سايت نمايان خواهند شد

يك پيام ، يك تفسير ؟
  • (براى درست كردن پاراگراف، كافيست كه جاى خط ها را خالى بگذاريد)

(اختيارى) كى هستيد؟




بنا به توافقنامه Creative Commons برخی از حقوق برای ژیلا بنی یعقوب محفوظ است.
نقل قول غیرتجاری و با ذکر منبع و اطلاع نویسنده، آزاد است.