به یاد آن هفده زندانی در تنهایی بی انتهای انفرادی

شنبه 14 اوت 2010


بهمن !بیست روز گذشت و تو هنوز در انفرادی هستی .البته این عدد دیگر زیاد نیست برای من و برای تو !برای تو که سال پیش ،همین موقع ها، سه ماه تابستان را در سلول انفرادی گذرانده ای .برای تو که وقتی بعد از مدتها تو را دیدم هیچ شکایتی از انفرادی نکردی و به جایش از تجربه های ناب انفرادی برایم تعریف کردی.

گویی هرگز نمی توانستی تنهایی بی انتهای انفرادی را در هیچ جای دیگر جهان تجربه کنی.می گویی همه زندگی ات را بارها و بارها در تاریکی سلول انفرادی مرور کرده ای و حالا احساس سبکی بیشتر می کنی .می گویی در همین بازخوانی زندگی ات بوده که به این نتیجه رسیده ای که باید پس از این مهربان تر باشی ،که صبورتر و متحمل تر باشی و مهم ترین تصمیم ات این است که پس از آزادی به سراغ کسانی بروی که شاید روزی به دلیلی هرچند کوچک از تو رنجیده باشند .که می خواهی مخالفانت را بیشتر از سابق دوست داشته باشی .این حرفها را تویی می زنی که در نزد دوستان و همکاران و خانواده ات به صبوری معروف هستی .

و حالا چرا باید برای تو تحمل 20 روز انفرادی سخت باشد .مطمئن هستم باردیگر که ببینمت با آرامش زیاد از انفرادی برایم می گویی .می دانم که می گویی بعد از مدتها به این تنهایی احتیاج داشتی . می دانم آخرش بغض خواهی کرد و خواهی گفت تنها مشکلم این بود که دلم برای تو تنگ شده بود.

و من مثل همیشه به تو خواهم گفت :احساساتی نشو !

بهمن عزیزم ،سال پیش درست در همین روزها تو و بسیاری از بهترین دوستانت در سلول انفرادی بودید .بعدها فهمیدم که تو و اغلب زندانیان حوادث پس از انتخابات همه روزهای انفرادی را که گاه سه یا چهار ماه می کشید روزه گرفته اید .شنیدم بازجوها تعجب می کردند که این همه روزهای طولانی و بلند تابستان را ،آن هم در سلول های کوچک و گرم در حالی که حتی دریچه کوچکش نیز بسته بود ،روزه می گیرید.

می دانم قوی هستی ،اما نمیتوانم نگرانت نباشم .می دانم دوهفته لب بر آب و غذا بسته بودی و حالا تو چه وضعی داری ،بعد از یک اعتصاب غذای دو هفته ای ،آن هم با غذاهای بد زندان !

دیروز کسی در وبلاگش برای تو و همه یارانت در انفرادی نوشته بود:

هر جا چراغى روشنه، از ترس تنها بودنه – دليرانمان درانفرادی تنهايند،چراغى برافروزيم

اسيران دربند ما، آن شانزده دلير وطن، بيست روز است كه گم شده اند. عيانند، فرياد ميزنند، اما نه مي بينيم آنان را و نه مي شنويم از ايشان.

چراغي بايد افروخت. .. چراغي بايد افروخت و به دنبال گم گشته بايد رفت .

و پیشنهاد داده بود به یاد همه شما که درتنهایی انفرادی های 240 هستید ،چراغی برافروزیم.

اسامی آن هفده نفر

علی مليحی فعال دانشجويی و عضو ادوار تحکيم وحدت، بهمن احمدی امويی روزنامه‌نگار، حسين نورانی نژاد روزنامه نگار و عضو جبهه مشارکت، عبدالله مومنی فعال دانشجويی و سخنگوی ادوار تحکيم وحدت، علی پرويز فعال دانشجويی، حميدرضا محمدی فعال سياسی، جعفراقدامی فعال مدنی،ضيا نبوی دانشجوی محروم از تحصيل، ابراهيم بابايی فعال مدنی، کوهيار گودرزی فعال حقوق بشر، مجيد دری فعال دانشجويی، مجيد توکلی فعال دانشجويی، کيوان صميمی روزنامه‌نگار، غلامحسين عرشی و محمد حسين سهرابی‌راد زندانيانی هستند که پس از دو هفته اعتصاب غذا همچنان در انفرادی به سر می برند.

نکته : طبق آخرین خبرهای رسانه های سبز کیوان صمیمی هنوز در اعتصاب غذاست.

علاوه بر این شانزده نفر ، گفته می شود رضا ملک یکی دیگر از زندانی های بند 350 نیز در انفرادی به سر می برد.






اعلان پس از تأئيد

سخنگاه  : پيامهاى شما پس از تأئيد گردانند گان سايت نمايان خواهند شد

يك پيام ، يك تفسير ؟
  • (براى درست كردن پاراگراف، كافيست كه جاى خط ها را خالى بگذاريد)

(اختيارى) كى هستيد؟




بنا به توافقنامه Creative Commons برخی از حقوق برای ژیلا بنی یعقوب محفوظ است.
نقل قول غیرتجاری و با ذکر منبع و اطلاع نویسنده، آزاد است.