زندانی های فلسطینی و زندانی های بند 350 اوین در روز عید فطر

جمعه 10 سپتامبر 2010


همین الان در خبرگزاری فارس خواندم که همکاران این خبرگزاری دولتی ناراحت هستند که روزعید فطر برای زندانی های فلسطینی در زندان های رژیم صهیونیستی تفاوتی با روزهای دیگر ندارد و رژیم صهیونیستی حتی روز عید فطر را به اسرای فلسطینی اجازه نمی‌دهد که در کنار یکدیگر این روز را تکریم کنند و بسیاری از آنها در سلول انفرادی به سر می‌برند.

من هم به عنوان خانواده یک زندانی سیاسی در ایران بسیار متاسفم که روز عید فطر برای زندانی های فلسطینی تفاوتی با روزهای دیگر ندارد و شاید احساس خانواده های فلسطینی را بسیار بهتر از کارکنان خبرگزاری دولنی فارس لمس کنم چرا که می توانم همذات پنداری کنم .چرا که می توانم بفهمم وقتی یک زندانی فلسطینی حتی در روز عید فطر نمی تواند با خانواده اش تماس بگیرد،هم خودش و هم خانواده اش چه احساسی دارند؟

چون فقط یک درصد احتمال می دادم که بعد از دو ماه قطع تماس های تلفنی زندانیان بند 350 ،مسوولان زندان اوین و یا دادستان تهران اجازه بدهند که فقط و فقط هرکدام از زندانی ها امروز بتوانند فقط یک دقیقه با خانواده های خود صحیت کنند.اما حتی در عید فطر هم چنین اجازه ای نیافتند و این بود که روز عیدفطر نیز برای شان مثل همه روزهای گذشته شد.بدون تلفن و بدون تماس با خانواده.

چون در خبرها خوانده بودم که هم زمان با عید فطر قرار است یکی از زندانی های آمریکایی در ایران بعد از یکسال آزاد شود،احتمال دادم شاید زندانیان ایرانی حوادث پس از انتخابات پرمناقشه سال گذشته در بند 350 نیز از این شانس برخوردار شوند که بعد از دوماه دستشان به تلفن برسد .می بینید!توقع من خیلی زیاد نیست !من در روز عید فطر منتظر آزادی بهمن و بقیه زندانی های سیاسی نبودم.من فقط در انتظار زنگی از اوین بودم.همین !

احساس زندانی های فلسطینی و خانواده هایشان را خیلی خوب می فهمم ،چون مادر هشتاد و چند ساله بهمن که بیمار است و زمین گیر و ماههاست که صدای پسرش را نشنیده، احتمال می داد امروز مقامات زندان های جمهوری اسلامی به حرمت عید بزرگ مسلمانان به فرزندش اجازه بدهند فقط یک دقیقه به او تلفن بزند و بگوید :مادر!عیدت مبارک !اما هیچ زنگی از اوین برای او به صدا درنیامد،نه برای او و نه برای دیگر مادران زندانی ها.

احساس زندانی های فلسطینی و خانواده هایشان را خیلی خوب می فهمم. چرا که می دانم امروز در بند 350 نه فقط روزی مثل بقیه روزها که روزی سخت تر از بقیه روزهاست .می دانم که بهمن و سایر دوستانش از صبح که از خواب برخاسته اند به خانواده های خود فکر کرده اند ،به مادرهای رنجدیده ،به فرزندان خردسال ،به همسران دلتنگ . می توانم تصور کنم زندانی های فلسطینی هم درست مثل زندانی های ما همین احساس را داشته اند .

می دانم زندانی های سیاسی بند 350 امروز حوصله نداشته اند که حتی کارهای معمولی هر روزشان را انجام بدهند و روی تخت هایشان چمباتمه زده اند و سعی کرده اند به خانواده شان فکر کنند و صد بار آرزو کرده اند که مسوولان زندان اجازه بدهند در این روز یک تلفن کوتاه بزنند اما بعد خیلی زود یادشان آمده است که به خاطر روز عید حتی مسوولان زندان در محل کارشان حاضر نیستند،چون مسوولان زندان می خواسته اند در کنار خانواده شان باشند.

احساس زندانی های فلسطینی را در سلول انفرادی در روز عید درک می کنم ،چون درعیدی دیگر در سلولی انفرادی بوده ام و بهمن نیز درعیدهای متعدد مذهبی از جمله فطر در سلول انفرادی بوده است. احتمالا!البته فقط احتمالا احساس من خیلی واقعی تر از احساسات کارکنان یک خبرگزاری دولتی است که وصف سلول های انفرادی را در خبرها و شاید رمان ها خوانده اند.

احساس زندانی های فلسطینی را می فهمم .چون بارها از بهمن شنیده ام روز های عید در زندان نه فقط فرقی با روزهای دیگر نمی کند که غم انگیزتر است ،چون در چنین روزی زندانی ها نبود خانواده و دوری از آنها را بیشتر حس می کنند.

احساس زندانی های فلسطینی را بهتر از کارکنان خبرگزاری دولتی فارس می فهمم .می دانم که در روز بزرگ مسلمانان کسی به آنها شیرینی تعارف نمی کند و غذای شان مثل هر روز دیگری بدون کیفیت و بدمزه است .چون می دانم که نه در روز عید نوروز و نه در اعیاد مذهبی از جمله عید فطر هیچ کس به زندانیان اوین و رجایی شهر و اغلب زندان های ایران کسی به زندانیان شیرینی تعارف نمی کند.

من خودم در روزهای عید در اوین بوده ام و با تمام وجودم این را حس کرده ام که روزهای عید در اوین نه فقط فرقی با روزهای دیگر ندارد که دلگیرتر نیز هست.

من احساس زندانی های فلسطینی و خانواده هایشان را عمیقا درک می کنم و ارزو می کنم هرچه زودتر این روزهای سخت برای آنها تمام شود .من می دانم زندانی های فلسطینی و خانواده هایشان نیز برای ما و زندانی های ما که فقط به خاطر عقیده شان در زندان اند ،دعا می کنند که این روزهای سخت تمام شود.من از راه دور دست خانواده های زندانیان فلسطینی را می فشارم و به آنها می گویم عیدتان مبارک! روزی زندگی برای شما و ما در ایران و فلسطین سبز خواهد شد.





9 پيامهاى سخنگاه

  • سلام ژیلای عزیز امروز عید فطر است و نوشته ای به این غمناکی گذاشتید... امروز از صبح به یاد عزیزانی مثل همسر شما بودم که این عید فطر را هم دور از خانواده و در زندان سپری می کنند به جرم آنکه پیشروتر و مسوولیت پذیرتر از بقیه بودند. نمی دانم چگونه می توانم از بار سنگینی که بر دوش شما و این عزیزان است بکاهم. فقط یادآوری می کنم که در کنارتان هستیم و به یادتان هستیم.

    پاسخ به اين پيام

  • سلام ژیلا عزیز

    عجب مقاله نوشتید! دست شما درد نکنه. خیلی‌ شجاعانه و صادق بود. خیلی‌ وقت بود چنین چیزی به فارسی نخوانده بودم.

    پایدار باشید،

    الهام

    پاسخ به اين پيام

  • نازنین دخت صبور ایرانی، میفهمم چی میگی.و فقط و فقط آرزوی آزادی تمام دربندان را دارم.هم دردی مرا بپذیر.به نظر من مرده شور هرچی لبنانی و فلسطینی را ببرند که هر چی میکشیم از اونهاست، و هیچ وقتم از ما پشتیبانی نکردن.

    پاسخ به اين پيام

  • سلام واقعا دلمان گرفت از این نوشته و بحق که شما درد خانواده های زندانیان فلسطینی را خوب میفهمید. همین حرفهای بی پشتوانه جماعتی که خود را همیشه محق میدانند باعث میشود که عده ای هم شعار نه غزه نه لبنان سردهند و بگویند شما که درد غزه و غم لبنان را دارید اول به ایرانیان برسید و بس! خداوند همه زندانیان مظلوم بیگناه را آزاد کند که فقط جرمشان دفاع از حق و حقیقت و عقیده و مرام و آزادگی خویش است.

    پاسخ به اين پيام

  • اگر بگویم درد شما را حس می کنم دروغ گفته ام. برای تایید گفته های شما باید اضافه کنم که فلسطینی هایی که در زندان های اسرائیل بسر می برند هرکدام دستشان یا به خون اسرائیلی ها آلوده است یا در با کسانی که شهروندان اسرائیلی را ترور کرده اند همکاری داشته اند و صرفأ به خاطر عقاید ضد اسرائیلی آنها به زندان نیفتاده اند. در حالی که زندانیان سیاسی در اوین به خاطر عقایدشان در بند افتاده اند. دیگر اینکه زندان ها در اسرائیل از طرف سازمان های بین المللی زیر نظر می باشند در صورتی که سیاهچال هایی همچون اوین را هیچ سازمان بی طرفی زیر نظر ندارد.

    پاسخ به اين پيام

  • ژیلای عزیزم

    رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند چنان نماند چنین نیز نخواهد ماند

    دست تو را از این راه دور می فشارم.

    پاسخ به اين پيام

  • سلام، امیدوارم همانطور که دعا کردید این دوران سختی هر چه زودتر سر بیاد و در همچو روزی با دل شاد به دیدن هم بریم. براتون به یاد روزای دوری خودم از همسرم (البته نه در زندان) یه فال حافظ گرفتم، اولش امد که دل از من برد و روی از من نهان کرد ... پشت بندش یه فال دیگه گرفتم، امد که

    روز هجران و شب فرقت يار آخر شد

    زدم اين فال و گذشت اختر و کار آخر شد

    آن همه ناز و تنعم که خزان می‌فرمود

    عاقبت در قدم باد بهار آخر شد

    شکر ايزد که به اقبال کله گوشه گل

    نخوت باد دی و شوکت خار آخر شد

    صبح اميد که بد معتکف پرده غيب

    گو برون آی که کار شب تار آخر شد

    آن پريشانی شب‌های دراز و غم دل

    همه در سايه گيسوی نگار آخر شد

    باورم نيست ز بدعهدی ايام هنوز

    قصه غصه که در دولت يار آخر شد

    ساقيا لطف نمودی قدحت پرمی باد

    که به تدبير تو تشويش خمار آخر شد

    در شمار ار چه نياورد کسی حافظ را

    شکر کان محنت بی‌حد و شمار آخر شد

    امیدوارم این محنت بیحد و شمار شما و همه عزیزان دیگه هم هر چه زودتر اخر بشه :)

    پاسخ به اين پيام

  • از نامه ی شجاعانه ی شما و وجود زنانی چون شما لذت بردم.به امید نابودی مظاهر ظلم وفساد در مهد تمدن.

    پاسخ به اين پيام


اعلان پس از تأئيد

سخنگاه  : پيامهاى شما پس از تأئيد گردانند گان سايت نمايان خواهند شد

يك پيام ، يك تفسير ؟
  • (براى درست كردن پاراگراف، كافيست كه جاى خط ها را خالى بگذاريد)

(اختيارى) كى هستيد؟




بنا به توافقنامه Creative Commons برخی از حقوق برای ژیلا بنی یعقوب محفوظ است.
نقل قول غیرتجاری و با ذکر منبع و اطلاع نویسنده، آزاد است.