در باره امضا کنندگان نامه 67 روزنامه نگار تبعیدی

يكشنبه 26 سپتامبر 2010


چند روزی است که بحث در باره نامه 67 نفر روزنامه نگار به احمدی نژاد در فضای وب در جریان است .کسانی گفته اند برخی از امضا کنندگان این نامه روزنامه نگار نیستند و برخی گفته اند هستند و کسانی هم پرسیده اند که چرا به جای اینکه به سوالات خوب این افراد و پاسخ های نداده احمدی نژاد فکر کنیم ،روزنامه نگار بودن یا نبودن این افراد را به رخ می کشیم.

من به نقدهای تند و غیراخلاقی و توهین آمیز برخی از منتقدان در این میان کاری ندارم ،اما این درد امروز و دیروز ما روزنامه نگاران نیست .سالهاست که خیلی ها می گویند روزنامه نگارند اما نیستند! شاید خیلی هایشان تقصیری ندارند و قصد ندارند دروغ بگویند .شاید واقعا خودشان هم دچار شبهه شده اند.

چند سال پیش در یک کارگاه حقوق روزنامه نگاری شرکت می کردم آنجا تک تک افراد قرار شد که خود و سابقه خود را معرفی کنند .خانم ها و آقایان یکی یکی شروع کردند به معرفی خود :یکی می گفت چهارده سال است که روزنامه نگار است ،یکی می گفت که شانزده سال است که روزنامه نگار است ،همین جور سالها بالا می رفت .خانمی که کنار من نشسته بود ،پرسید :ژیلا !تو چند سال سابقه روزنامه نگاری داری پاسخ دادم :ای !فکر کنم به زور چهارده سالی بشود.

آن خانم که خودش هم از روزنامه نگاران با سابقه بود گفت که من هم دو سالی از دو بیشتر سابقه روزنامه نگاری دارم اما این خانم ها و آقایان که من اصلا نمی شناسمشان سابقه روزنامه نگاری شان از من و تو بیشتر است.

گفتم :اغلب این دوستان افراد خوب و نازنینی هستند و برخی شان فعال اجتماعی و یا وکیل دادگستری هستند ،بگذار وقتی جلسه تمام شد از آنها سوال می کنیم

بعد از جلسه سراغ دوستانی رفتم که به قول خودشان 15 یا شانزده سال سابقه روزنامه نگاری داشتند ،موضوع را که از آنها پرسیدم ،یکی شان گفت :"من سالهاست روزنامه نگارم .پانزده سال پیش اولین مقاله ام در روزنامه ...چاپ شد و تقریبا سالی -یکی دو مطلب در روزنامه ها نوشته ام .تازگی ها گاهی در یکی دو سایت مقاله های کوتاهی نوشته ام."

بقیه شان هم پاسخ هایی شبیه این دادند .متوجه شدم سابقه روزنامه نگاری خود را این جوری به دست آورده اند که مثلا بیست سال پیش یک مقاله نوشته ،ده سال بعد یکی و همین چند ماه پیش هم یک وبلاگ باز کرده و برای همین فکر می کند که بیست سال است که روزنامه نگار است.

به آنها گفتم شما وکلای خیلی خوبی هستید و معیشت تان هم از همان طریق می گذرد ،معقول تر بود که خودتان را وکیل معرفی می کردید نه روزنامه نگار.

در همه سالها زیاد با این پدیده برخورد کرده ام .ظاهرا خیلی ها نمی دانند روزنامه نگاری یعنی اینکه حرفه اصلی ات روزنامه نگاری باشد و معیشت ات هم از همین طریق بگذرد یا سالها از این طریق گذشته باشد .حالا اگر هم با تعطیلی اجباری روزنامه ها چند صباحی بیکار شده باشی، روزنامه نگار بیکار هستی.

روزنامه نگار بودن را دوست دارم اما چندان چیز عجیب و غریب و شاهکاری هم نیست که خیلی ها دوست دارند روزنامه نگار شناخته شوند .

با این موضوع سالهاست که روبرو هستیم .مثلا وقتی چند نفر ار نمایندگان مجلس ششم عضو هیدت مدیره انجمن صنفی روزنامه نگاران شدند ،کسانی بارها اعتراض کردند که مگر اینها روزنامه نگارند ؟الان نیستند و قبلا هم نبودند .قبلا مدیراجرایی بودند و حالا نماینده مجلس.

و پاسخ می شنیدیم اما گاهی در یک روزنامه مقاله می نویسند.

و باز همان بحث تکراری که طبق تعریف سازمان های بین اللمللی و داخلی روزنامه نگار کسی است که حرفه اش این باشد و از آن راه نان بخورد .تشخیص اش خیلی سخت نیست!

ماجرا به همین جا ختم نمی شود حتی کسانی جایزه های روزنامه نگاری از مجامع بین المللی دریافت کرده اند که البته اغلب هم انسانهای خوب و ارزشمندی هستند اما خب روزنامه نگار نیستند .درست مثل این است که بیایید و به یک روزنامه نگار خوب به عنوان پزشک سال جایزه بدهیم .بگذریم!

راستش سوالهایی که در نامه 67 نفر هست سوال های خوبی هست ،اما این باعث نمی شود که بگویم به عنوان کسی که سالهاست در ایران مشغول حرفه روزنامه نگاری است برخی از این افراد را می شناسم و می دانم انسانهای خوب و شریفی هستند اما روزنامه نگار نیستند .مثل آن وکلای دادگستری که داستان شان را گفتم و تاکید کردم انسانهای خوبی هستند اما روزنامه نگار نیستند ،لازم هم نیست همه روزنامه نگار باشند . تقریبا نیمی از امضا کنندگان را هم نمی شناسم و متاسفانه تا به حال مطلبی ار آنها نخوانده ام .دیدم آقای فرهمند (خبرنگار بی بی سی )هم در مطلبی نوشته که اسامی تعدادی از امضا کنندگان راسرچ کرده و اسم شان به جز در این نامه هیچ کجای دیگه نبوده !اما هرچه هست قول آن وبلاگ نویس را هم قبول ندارم که برخی از امضا کنندگان این نامه شیاد هستند ،من فکر می کنم تعریف روزنامه نگاری را نمی دانند و یا شاید هم دلایلی برای روزنامه نگار نامیدن خود دارند که من از آن بی خبرم .روش کلی ام در زندگی این است که وارد نیت سنجی و نیت شناسی نشوم.

کاش کسانی که برای این نامه امضا جمع می کردند اصراری نداشتند تعداد امضاها را بالاببرند .چه اشکالی داشت آن را با امضای سی نفر منتشر می کردید که واقعا به عنوان روزنامه نگار در جامعه ایران شناخته شده اند.فکر می کنم با کمی دقت می توان آسیب های کمتری به جامعه روزنامه نگاری وارد کرد.





8 پيامهاى سخنگاه

  • در باره امضا کنندگان نامه 67 روزنامه نگار تبعیدی 26 سپتامبر 2010 22:22, بوسيله ى امین گنبدی پور

    برای من به عنوان یک دوست یا نه به عنوان یک هموطن ، شاید به این عنوان هم قبول نباشه به عنوان یک انسان می خواهم بگم آیا واقعا دغدغه ی امروز من و شما این هست که تعدادی از دوستانمان که با هر نیتی زیر آن نامه رو امضا کرده اند ، روزنامه نگار هستند یا نه؟ امثال احمد ها در زندان باشند ما بر سر لقب 3 روز که داریم بحث می کنیم گاهی اوقات به خدا سکوت بلند ترین پاسخ هست ساده ترین راه پیش نهادی هم اگه این واقعا موضوع مهمی هست اینه که عنوان نامه رو تغییر بدید ، مثلا 67 فعال سیاسی یا هر جیزی که صلاح می دونید متن خانم بنی یعقوب هم زیبا و همچنین دوستانی که در کمال احترام نسبت به این موضوع پاسخ داده اند . پاسخگو بودن در حقیقت رشد و بالندگی رو می رسونه حالا هر چند کوچک باشه موضوع اما می خواهم سوال کنم واقعا دلیل دوستانی که پرسیدند تعدادی از این عزیزان روزنامه نگار نیستند و با کلماتی توهین امیز برخورد کردند چی بوده ؟ آیا واقعا قبل از این که مطلبشون رو منتشر کنند راجع بهش فکر هم کردند ؟ اقای رییس دولت یا ... انجا حرف هاش رو زد و با باج های کلان چند تا مصاحبه با تلویزیون های بزرگ آمریکایی هم کرد و بیشتر از قبل بر طبل رسوایی خود و نا کارآمدیش کوبید سالن سازمان ملل خود پاسخگوی همه چیز بود متن مسیح خطاب به خانم امان پور هم همه ی حرف های فرو رفته تو این دل لامسب رو زد. درد ما لقب دوستان خودمون نیست به خدا درد من ایرونی که الان دارم خبر ها رو می خونم و مسایل رو دنبال می کنم ، اخلاق و انسانیت رخت بر بسته از جامعه است ، رفاقت های نابود شده ، زندگی های به هم ریخته عزیزانی که الان دیگه نیستند بینمون به خاطر تغییر و دگرگونی و ما همچنان بر سر لقب خبرنگار بودن یا نبودن همدیگر رو تخریب می کنیم من عصبیم ، من ناراحت می شم وقتی خانم بنی بعقوب باید توضیح بده راجع به این موضوع با آقای یزدان پناه یا بچه هایی که مجبور به ترک وطن شده اند آقایان قصد اصلاح و جبران انتقاد می کنند یا تخریب که اگر تخریب هست ما هم می دونیم که تخریب دلیل اصلی هست پس سکوت بهترین پاسخ باید باشه . افکار عمومی که دنبال مسایل روز هست ه از متن نامه و اهدافش مطلع هست اصلا حوصله ی خوندن اراجیف و توهین های بیان شده نداره دیگه معذرت می خوام اگه به کسی بی احترامی شد یه موقع ، قصد بد نیست درود بر همه ی ایرانیان مخصوصا 67 امضا کنند ی نامه

    پاسخ به اين پيام

  • در باره امضا کنندگان نامه 67 روزنامه نگار تبعیدی 26 سپتامبر 2010 22:42, بوسيله ى ماهرخ غلامحسین پور- خبرنگار سابق سرویس اجتماعی ایرنا

    اما بر عکس این موضوع هم صادق است. راستش من سالها در خبرگزاری جمهوری اسلامی قلم زدم. حداقل شش سال آخر را فقط گزارش می نوشتم. حکم استخدامم خبرنگار بود و استخدام رسمی این خبرگزاری بودم . اما از آن جایی که کار کردن در خبرگزاری ها چندان نمودی ندارد و اسم نویسنده اثر ذکر نمی شود، در فضای مطبوعاتی شناخته نشدم. به عینه می دیدم دوستان جوانتری که بعد از ما وارد عرصه مطبوعات شدند ولی چون نامشان به کرات در نشریات ذکر می شد، روزنامه نگاران معروفی شدند این در حالی بودکه غالبشان تنظیم کننده خبرهای روابط عمومی حوزه ها بودند. حالا هر وقت می گویم من روزنامه نگار بوده ام ، دوستانی که نمی شناسند می گویند به جا نمی آورند. و من دلتنگ می شوم از این که چرا در ایران خبرنگاران خبرگزاریها اینهمه گمنامند. اگر چه خوشحالم که دیگر خبرنگار خبرگزاری دولت نیستم

    پاسخ به اين پيام

  • در باره امضا کنندگان نامه 67 روزنامه نگار تبعیدی 27 سپتامبر 2010 01:18, بوسيله ى رضا رئیسی

    سلام. با کنه مطلب شما موافقم از این منظر که هر کنشگری باید در حیطه فعالیت خود به ایفای نقش بپردازد و از آن جایگاه منویات خود را اعلام دارد .اما خانوم بنی یعقوب عزیز در این وانفسای امروز ما هر کسی که با قلمش مجاهدت کند شایسته تقدیر است و اگر قلمش زمینه ساز بهره وری سوء استفادگرایانه نباشد جای تشکر دارد .البته با این تعریف شما کسانیکه مقالات فراوان دارند و البته از این راه چشمداشت مادی هم ندارند تکلیفشان چه می شود؟

    پاسخ به اين پيام

  • در باره امضا کنندگان نامه 67 روزنامه نگار تبعیدی 27 سپتامبر 2010 02:35, بوسيله ى عبداللطیف عبادی

    تصور من این است که اگر واکنش سریع و فوری و محکم نویسندهء آن نقد " تند و غیر اخلاقی و توهین آمیز " نبود الان دوستان شما به عنوان نویسندگان نامهء 67 نفره با هیلاری کلینتون مشغول شام خوردن بودند و قطعا" از ماه آینده هم خبر اختصاص جوایز لیاقت و شجاعت وزارت خارجه آمریکا را به امضا کنندگان می شنیدید. بهرحال دست آن نقد نویس فحاش و ادب - که البته خود بنده هستم! - درد نکند که در دفاع از آبروی شما روزنامه نگاران واقعی همت کرد و آن نقدر را نوشت و با کارش شما روزنامه نگاران با ادب و بااخلاق را تشویق کرد تا در این موضوع مهم جهار جملهء " نه سیخ بسوزد ، نه کباب " را بنویسید

    پاسخ به اين پيام

  • خانم بنی یعقوب ای کاش کسانی که مثل شما معتدل مینویسن و زیبا و با منطق نقد میکنند بیشتر بودند

    پاسخ به اين پيام

  • در باره امضا کنندگان نامه 67 روزنامه نگار تبعیدی 27 سپتامبر 2010 07:19, بوسيله ى عمو اروند

    دست مریزاد که چه بجا گفته‌اند که حرف حساب جواب ندارد! کاش مدعیان روزنامه‌نگاری و دیگر مدعیان شیوه‌ی بحث منطقی را هم یاد بگیرند.

    پاسخ به اين پيام

  • خانم بنی یعقوب مرسی بخاطر مطلبتون. من یک شهروند ایرانی مقیم خارج هستم که مطالب ایران رو دنبال میکنم. این جریان واقعا بدترین و دردناکترین موضوعی بوده که تا بحال دنبال کرده ام.

    قبل ار این یک خاطره براتون تعریف کنم، چندین سال پیش با یک هموطن که زبان محلی کشور رو بلد نبود رفتم ادارهء کار که مدارکش رو تحویل بدهیم شاید کاری پیدا کنه. از سوابق کاری که گفت و اون خانم هم نوشت. خانمه دیگه شاکی شد گفت چه خبره یعنی این آقا همهء اینکارها"شغلهای مختلف که اصلا ربطی به هم نداشتند" رو انجامداده؟!! من هم گفتم بله در کشور ایران عزیز هیچ شغلی سر جایگاه خودش نیست. اگر شما خانم بنی یعقوب منکرش هستید ثابت کنید خوشحال میشم.

    بزرگترین و بدترین نقطه ضعف ما ایرانیها که ما رو به این منجلاب کشونده انتقاد از روی حسادتت نه انتقاد مثبت و منطقی...غیر از این ممنون میشم کمک کنید که به این باور برسم

    حرف شما کاملا متین و درست که عده ای خبرنگار نیستند و امضاء کردند ولی ریشهء این نامه چی هست مهمه؟!!! امضاء کننده ها به کجا میرسند بهشون لوح افتخار داده میشه...نه باورکنید نه اینطوریها هم نیست. این نامه هدف خیلی خوبی داشت ولی از روی حسادت عده ای به انحراف کشیده شد. متاسفانه

    یک موضوع دیگه آیا شما به عنوان یک شهروند تهران همهء خبرنگارهای شهرستانی رو میشناسید؟!!! این هم یک نقطه ضعف بزرگ دیگه است که ما ایرانیها داریم سطحی نگریم. چونکه فکر میکنیم چند سالی که در شغلی که هستیم باید همه رو بشناسیم. نه اینطور هم نیست چند ساله که دنیای اینترنت وارد ایران شده و مردم روابط نزدیکتری با هم پیدا کرده اند؟!! اگر این دنیای مجازی نبود هیچکس هیچکس رو نمیشناخت...

    چرا میگم دردناکترین موضوع بود که دنبال کردم؟!! اهل قلمهای کشور با او ادبیات....مایهء سرافکندگی، وقتی اون شخص دست به قلم میبره و کلماتی استفاده میکنه"ایکاش از کلمات حرفهء استفاده میکرد و نه عامیانه" بعد فقط باید سر تکان داد و آهی کشید و گفت به کدامین سو داریم میریم؟....

    در آخر اگر من همکار شماها بودم، این قضیه رو رسانه ای نمیکرد، بلکه سرپوشیده با اون شخص یا اشخاصی که زحمت اینکار رو کشیدند تماس میگرفتم و تذکر میدادم، این میشد انتقاد مثبت غیر از این من اسمش رو میزارم حسادت ..... حسادت مردم ایران رو به نابودی میکشونه.

    اگر مایل نبودید یا لازم ندیدید این پیام مرا به نمایش نگذارید.

    موفق و سربلند باشید

    پاسخ به اين پيام

  • در باره امضا کنندگان نامه 67 روزنامه نگار تبعیدی 27 سپتامبر 2010 09:32, بوسيله ى صبا اذرپیک

    مرسی...فقط می تونم همین بگم ژیلا

    پاسخ به اين پيام


اعلان پس از تأئيد

سخنگاه  : پيامهاى شما پس از تأئيد گردانند گان سايت نمايان خواهند شد

يك پيام ، يك تفسير ؟
  • (براى درست كردن پاراگراف، كافيست كه جاى خط ها را خالى بگذاريد)

(اختيارى) كى هستيد؟




بنا به توافقنامه Creative Commons برخی از حقوق برای ژیلا بنی یعقوب محفوظ است.
نقل قول غیرتجاری و با ذکر منبع و اطلاع نویسنده، آزاد است.