زندانی ها در یک روز بارانی به چه فکر می کنند

يكشنبه 1 مه 2011


در تهران باران تندی می بارد و من به بهمن فکر می کنم.یکبار از بهمن پرسیدم در روزهای بارانی تو و بقیه بچه ها در زندان چه می کنید؟

گفت :«تقریبا همه می رویم کنار پنجره هایی که رو به بیرون باز می شود، بیرون آزاد که نه ، حداکثر رو به حیاط زندان...در سکوت کامل به قطرات باران خیره می شویم وسکوت و سکوت...یک سکوت آکنده از غم...نمی دانم دقیقا بقیه به چی فکر می کنند، اما من به تو فکر می کنم ژیلا!و از خودم می پرسم الان ژیلا کجاست و چه می کند؟ احتمالا بقیه زندانی ها هم به عزیزان خود فکر می کنند.»





8 پيامهاى سخنگاه


اعلان پس از تأئيد

سخنگاه  : پيامهاى شما پس از تأئيد گردانند گان سايت نمايان خواهند شد

يك پيام ، يك تفسير ؟
  • (براى درست كردن پاراگراف، كافيست كه جاى خط ها را خالى بگذاريد)

(اختيارى) كى هستيد؟




بنا به توافقنامه Creative Commons برخی از حقوق برای ژیلا بنی یعقوب محفوظ است.
نقل قول غیرتجاری و با ذکر منبع و اطلاع نویسنده، آزاد است.