مسعود باستانی از نگاه بهمن

چهار شنبه 11 مه 2011


فردا تولد مسعود باستانی عزیز است .من مسعود را از قبل به عنوان یک همکار روزنامه نگار می شناختم اما بعد از هم بندشدنش با بهمن بیشتر او را از نگاه بهمن شناختم.نزدیک به یکسال با هم در بند 350 اوین بوده اند.

بهمن می گوید که مسعود خیلی احساساتی و مهربان است، می گوید اگر در بند کسی بیمار می شد تا صبح بر بالینش بیدار می ماند و مثلا اگر تب داشت مرتب پاشویه اش می کرد.

بهمن می گوید هر وقت برای خودمان ضیافتی کوچک در بند 350 اوین ترتیب می دادیم و با امکانات محدود خوردنی هایی برای ضیافت آماده می کردیم به اولین کسی که از کنارمان رد می شد و می گفت پس ما چی؟مسعود با گشاده رویی خوردنی ها را به او می داد و بعد همه صدایشان در می اومد:مسعود همه ضیافت مان را که بر باد دادی و مسعود می خندید.

بهمن می گوید :مسعود قلب مهربانی دارد، آنقدر مهربان که باورم نمی شود کدام بازجو و قاضی توانسته با اوچنین کند...بهمن می گوید که مسعود حتی هرگز روزنامه نگار تندی نبوده است که مستحق چنین حکم سنگینی باشد.

بهمن علاوه بر همه اینها می گوید :مسعود همیشه نگران است، نگران مهسا....مهسا الان چه می کند؟نکند ناراحت باشد؟و دهها سوال دیگر در باره مهسا از خودش می پرسد.»

بهمن می گوید:مسعود وسواس زیادی در باره مسائل بهداشتی دارد و همیشه آخرین نفر بوده که سر سفره می آمده، چون تشریفات آماده شدنش برای غذا خودرن زیاد بود و همه به این خاطر با او شوخی می کردند.حالا چقدر باید برایش تحمل شرایط غیراستاندارد رجایی شهر دشوار باشد.اما همه می گویند مسعود محکم است و با روحیه.

تولدش مبارک





1 پيام

  • مسعود باستانی از نگاه بهمن 26 اوت 2011 03:35, بوسيله ى فریبا

    زیلاجان به عشق وعاطفه وپایداری تووبهمن درود میفرستم نمیدانید عاشق بودن چه خوشبختی بزرگیست حتی اگر مدتها از عشقت دورباشی خاطره ای ازمسعوددارم که بایادآوری آن بغض دردناکی گلویم رامیگیردمسعوددوست خواهرزاده من مازیاراست یکبارکه به اتفاق مازیارمسعودومهسا به محوطه پردرخت وباصفای منزل خواهرم رفتیم آن دوخیلی ذوق زده شده بودندواوبالودگی درمورداینکه آیاازخونه های اون مجتمع بخرند یانه سربسرمهسامیگذاشت وکلی ماروخندوندندو...حالا هروقت خونه خواهرم میرم باخودم فکرمیکنم مسعود بااون روح لطیف وطبیعت دوست دررجائی شهر چه میکند وگاهی باخودم میگویم شاید هم دررؤیا گاهی خواب میبیند که برای مهسا خانه ای درحصار پیچکها ودرمیان شمشادها خریده است.واز ته دلمیخندد...مخندند..هردو باهم ...

    پاسخ به اين پيام


اعلان پس از تأئيد

سخنگاه  : پيامهاى شما پس از تأئيد گردانند گان سايت نمايان خواهند شد

يك پيام ، يك تفسير ؟
  • (براى درست كردن پاراگراف، كافيست كه جاى خط ها را خالى بگذاريد)

(اختيارى) كى هستيد؟




بنا به توافقنامه Creative Commons برخی از حقوق برای ژیلا بنی یعقوب محفوظ است.
نقل قول غیرتجاری و با ذکر منبع و اطلاع نویسنده، آزاد است.