خب می بینمتون!؟

پنج شنبه 19 ژانويه 2012


گاهی مجید دری، زندانی سیاسی محبوس در زندان بهبهان به من تلفن می زند، تا هم حالی از خودم بپرسد و هم حال بهمن و دیگر دوستانش را در بند 350 اوین...دوستانی که یکسال در اوین با هم بوده اند.

از شنیدن صدای مجید خوشحال می شوم، اما در پایان تلفن هر بار جمله ای را می گوید که دلم خیلی می گیرد و بغض می کنم، جمله ای که انگار تکیه کلام مجید در روزهای قبل از زندان در پایان هر تلفن اش بوده و همچنان این عادت برایش مانده

به جای خداحافظی هر بار می گوید:خب می بینمتون...

و من هر بار با خودم می گویم:چه وقت؟

امروز هم بعد از مدتها تلفن زد و در آخر مکالمه باز گفت:خب می بینمتون





1 پيام


اعلان پس از تأئيد

سخنگاه  : پيامهاى شما پس از تأئيد گردانند گان سايت نمايان خواهند شد

يك پيام ، يك تفسير ؟
  • (براى درست كردن پاراگراف، كافيست كه جاى خط ها را خالى بگذاريد)

(اختيارى) كى هستيد؟




بنا به توافقنامه Creative Commons برخی از حقوق برای ژیلا بنی یعقوب محفوظ است.
نقل قول غیرتجاری و با ذکر منبع و اطلاع نویسنده، آزاد است.