چند روز دیگر که بگذرد....

جمعه 9 مارس 2012


چند روز دیگر که بگذرد، دقیقا دو سال می‌شود که بهمن پایش را از آن زندان بیرون نگذاشته است، زندان اوین را می گویم، حتی برای درمان دندان‌هایش هم اجازه نداده‌اند که چند ساعت پایش را از آن زندان بیرون بگذارد و به یک مطب دندانپزشکی اعزام شود.

چند روز دیگر که بگذرد، دوسال می‌شود که بهمن آن سوی دیوارهای بلند زندان اوین را ندیده، نتوانسته در مسیری که مقابلش دیوارهای بلند نباشد، قدم بزند، نتوانسته که زیبایی‌های طبیعت و کوه و دشت را ببیند و سبکبال در آن قدم بزند.

چند روز دیگر که بگذرد، نزدیک سه سال می‌شود که بهمن در یکی از روزهای پس از آن انتخابات پر از حادثه بازداشت شد و به زندان اوین منتقل شد.تنها در اسفند 88 به یک مرخصی آمد و بعد از بازگشت هرگز اجازه ندادند که از آن زندان بزرگ خارج شود.

چند روز دیگر که بگذرد، نزدیک دو سال است که از حق ملاقات منظم هفتگی محروم بوده، از حق دسترسی به پزشک مناسب و انجام آزمایش‌های پزشکی نیز محروم بوده است.

چند روز دیگر که بگذرد، درست دو سال می‌شود که بهمن نتوانسته مادر پیرش را ببیند، چرا که مادرش بسیار پیر و زمین گیر است و در شهرستان زندگی می‌کند و نمی‌تواند برای ملاقات فرزندش به تهران بیاید.

چند روز دیگر که بگذرد و نوروز بیاید، باز هم بهمن در کنار هفت سین ما نیست و عید را باید با دوستانش در بند 350 اوین بگذراند.

چند روز دیگر که بگذرد، نوروز است. ای کاش مقامات قوه قضاییه حداقل امکانات را برای سفره هفت سین بهمن و دوستانش در بند فراهم کنند.هنوز هم دیر نشده که گندم برای سبز کردن به آن‌ها بدهید.

چند روز دیگر که بیاید، نوروز است و بر خلاف هر جای دیگری از جمله بیمارستان‌ها که بیماران از دیدار خانواده های خود در روزهای عید محروم نیستند، در بزرگ زندان اوین بسته می‌شود و خانواده‌ها در روزهای عید حتی از ملاقات هفتگی نیز محروم می شوند.

آقایان قوه قضاییه، مسوولان زندان و یا مسوولان امنیتی، اگر برای چند روزی هم که شده آزادشان نمی‌کنید و یا مرخصی به آن‌ها نمی‌دهید، لااقل آن‌ها را در روزهای عید از ملاقات محروم نکنید.روز اول عید در زندان را به روی خانواده‌ها باز کنید، همچنان که حتی رژیم شاه نیز در روزهای عید ملاقات زندانیان سیاسی را تعطیل نمی‌کرد و حتی به افراد دورتر خانواده نیز اجازه ملاقات حضوری می‌دادند و حتی اجازه می‌دادند در محوطه اوین روز عید را با یکدیگر ناهار بخورند، شما نیز فکری برای روزهای عید زندانیان و خانواده های شان بکنید.شاید بگویید کارمندان اوین باید به تعطیلات عید بروند!مگر کارکنان بیمارستان‌ها نباید به تعطیلات بروند، اما هرجور شده برنامه‌ها را جوری تنظیم می‌کنند که در روزهای عید ملاقات تعطیل نشود، نباید برنامه ریزی برای این کار خیلی پیچیده باشد.

آقایان!چند روز دیگر که بگذرد، بهار است، شاید هنوز برای برنامه ریزی دیر نشده باشد، البته اگر برایتان مهم است.





3 پيامهاى سخنگاه

  • این روزها گذرانند ای آرزوی روشن تبعیدی! ای حس اعتماد! روزی تو باز خواهی گشت سرفراز روزی که نام شورشی تو روی لبان هر دریچه شکفته است روزی که آفتاب از شرق چشمهای تو جاریست ... این روزها گذرانند این روزهای سخت سترون سوگوار روزی تو بازخواهی گشت روزی تو باز خواهی گشت سرفراز ای داغدار سبز بهار! ای بزرگوار

    پاسخ به اين پيام

  • چند روز دیگر که بگذرد.... 17 مارس 2012 16:28, بوسيله ى گوارا

    چند روز دیگر که بگذرد زمستان می رود و بهار می آید سیاهی می رود و سفیدی می آید آن روز دیر نیست شاید حالا شاید امروز شاید فردا اما خواهد آمد...

    پاسخ به اين پيام

  • اصلا دلم به عید نیست. فکر کردن به امثال آقای امویی و خانواده هاشون بد جوری حال آدم رو میگیره

    پاسخ به اين پيام


اعلان پس از تأئيد

سخنگاه  : پيامهاى شما پس از تأئيد گردانند گان سايت نمايان خواهند شد

يك پيام ، يك تفسير ؟
  • (براى درست كردن پاراگراف، كافيست كه جاى خط ها را خالى بگذاريد)

(اختيارى) كى هستيد؟




بنا به توافقنامه Creative Commons برخی از حقوق برای ژیلا بنی یعقوب محفوظ است.
نقل قول غیرتجاری و با ذکر منبع و اطلاع نویسنده، آزاد است.