چند نفر از ما اعدام های 67 را محکوم می کردیم

دو شنبه 2 سپتامبر 2013


از دیشب(پس از حمله به ساکنان اشرف) تا به حال یک سوال یک لحطه هم ذهنم را رها نمی کند:اگر یکبار دیگه حادثه اعدام های سال شصت و هفت تکرار شود چند نفر، واقعا چندنفر از ما ممکن است سکوت نکنیم؟ چند نفر از ما با خودمان نمی گوییم که نکند اگر محکوم کنیم برایمان بد شود؟ نکند بعضی ها فکر کنند ما با عقاید و افکار آنها که اعدام شدند، موافقیم؟نکند؟نکند؟...

در این چند سال اخیر بارها و بارها هرکس کاندیدا شده یا نشده یقه اش را گرفته ایم که چرا در باره اعدام های سال شصت و هفت سکوت کردید ؟و جوری ژست گرفته ایم که انگار هرکدام از ما می توانستیم یک آیت الله منتظری باشیم.حالا این روزها آزمون خوبی است، ما هم سکوت می کنیم، ما هم سکوت می کردیم، دلیل مان هم خیلی شیک است:ما با آنها و عقایدشان مخالفیم، ما با رهبرشان مخالفیم، آنها زمانی اسلحه به دست داشتند و برخی هاشان ترور کرده اند...و...

به همین سادگی یادمان می رود که در دفاع از حق زندگی انسان ها این عقایدشان نیست که باید اندازه گیری شود و اگر توانستی از حق آزادی و حق زندگی مخالفانت دفاع کنی، یعنی مدافع آزادی هستی، اگر نه چه هنری است دفاع از همفکران و هم کیشان مان....دیکتاتورها هم اتفاقا از همفکران خود حمایت می کنند و مخالفان خود را به بند می کشند و می کشند نه موافقان خود را .

شرایط خیلی با اعدام های شصت و هفت فرقی نمی کند.اینها که دست بسته اعدام شدند، محاکمه شده اند؟آن هم محاکمه ای عادلانه؟اینها که کشته شده اند اسلحه داشتند؟ و در یک نبرد برابر کشته شده اند؟این افراد اگر با عقاید و عملکردشان مخالف هستیم بالاخره پناهنده ی تحت نظر سازمان ملل بوده اند یا نه؟

من چراغی به دست می گیرم و همچنان دنبال آیت الله منتظری عزیز می گردم و خوب می دانم که یافت می نشود...من یادم می ماند هروقت هرکس گفت چرا آن آقا یا خانم در برابر اعدام های دهه شصت سکوت کرد؟ از او بپرسم مطمئنی اگر خودت بودی، سکوت نمی کردی؟مطمئنی تو هم در دهه شصت نمی گفتی که من با رهبر و عقاید آنها مخالفم، پس حق شان بود اعدام شوند؟ مطمئنی نمی گفتی برخی از همراهان آنها دست به ترور زده اند و حالا حقشان است بدون محاکمه عادلانه کشته شوند؟و شاید تو هم یادت می رفت که دقیقه ای تامل کنی که راستی وقتی با اعدام یک قاتل مخالفت می کنی معنایش این نیست که با قتل موافقی....

و من همچنان به دنبال آیت الله منتظری می گردم و هر روز بیشتر می فهمم دلیل این همه حرمت ایشان چیست.دلیل این همه احترام از سوی افراد و گروهها و اشخاص با افکار مختلف از چپ تا راست به ایشان از کجا ناشی می شود.

حاشیه :این روزها هرکس از این فاجعه ابراز تاسف می کند فوری باید بگوید این اظهار تاسف به معنای دفاع از عقاید و عملکرد آنها نیست.با اینکه موضوع خیلی بدیهی است اما ظاهرا چاره ای نیست که من هم این را یاد آوری کنم که بله!این به معنای دفاع از عملکرد آنها در گذشته و حال نیست.

مهدی عربشاهی عزیز یادداشت کوتاهی در این باره در فیس بوکش نوشته که در ادامه نقلش می کنم:

"حکایت نسلی که سوخت...

داستان زندگی آنها را که می بینی شباهت عجیبی به یکدیگر دارد. بسیاری از آنها در سالهای 40 تا 45 متولد شده اند. نوجوان بوده اند که انقلاب شده و شور عدالت و آزادی آنها را با خود برده است. روزهای پرتب و تابی گذشته تا به سال سیاه 60 رسیده اند. سالی که بسیاری از آنها در تظاهراتی بازداشت شده اند و چند صباحی را در زندان گذرانده اند. فقط بیست و چندسال داشته اند که از زندان آزاد شده و با خیال مبارزه راهی اشرف شده اند. جایی که زمان برای آنها یخ زده است تا روزی که در 50 سالگی دست بسته و بدون اسلحه با شلیک گلوله ای بر سر به خط پایان برسند. از نوجوان 15 ساله ای که عاشق صدای سخنرانی فلان رهبر سازمان شد تا مرد 50 ساله ای که در خون غلتید فاصله یک عمر بود. عمری که رفت و نسلی که سوخت...

آنها اشتباه زیاد کرده اند. خودشان کمتر و رهبرانشان بیشتر. اما سالهاست که به جبر زمانه اسلحه ای در دست ندارند. کشتار کسانی که در پناه سازمان ملل بودند جنایتی است که باید بی تردید آن را مجکوم نمود. اما تلخ تر از آن بیانیه ی (...) است که سپاه صادر کرده: ابراز شادمانی از کشته شدن 70 انسان دست بسته و بدون اسلحه! در بیست و پنجمین سالگرد اعدام های 67 و خاورانی که هنوز از آن خون می چکد...

پی نوشت: طنز ماجرا آن جاست که هرکس تا از این فاجعه ابراز تاسف می کند باید بلافاصله یادآوری کند که میان دفاع از حقوق انسان ها و همراهی با باور و راه و منش آنها فاصله زیاد است. می توانی با اعتقادات و باورهای گروهی بیشترین فاصله را داشته باشی اما از حقوق آنها دفاع کنی."





23 پيامهاى سخنگاه

  • خانم بنی یعقوب من مانی که در روزنامه همشهری بودید یک بار خدمت شما رسیدم . آن موقع دختر جوانی بودید که چهره ای دوست داشتنی داشتید . مهربان بودید و البته نه چندان کهنه کار فهمیده بودید و خیلی مثل اطرافیانتان نبودید اما امروز این سوال برایم به وجود آمد که بنی یعقوب سال 75 الان چه بر سرش آمده است؟ خانم بنی یعقوب شما می دانی از چه کسانی در این نوشته ها حمایت کردید؟ کسانی که در سال 67 اعدام شدند بیش از 7 هزار نفر را در خیابانهای تهران به ضرب گلوله گشتند. آنها زن داشتند و، فرزند داشتند و مثل من و تو نفس می کشیدند و غذا می خوردند و آرزو داشتند. این کسانی که تو از آنها حمایت کردی و معتقدی اسلحه خود را زمین گذاشته اند هموطنان تو را تا همین دیروز می کشتند. اینها مردم کرد عراق را در انتفاضه سر بریدند و به صدام خوش خدمتی کردند. دفاع کردن اشکالی ندارد اما بترس از روزی که همین ها سر خانواده تو را را به جرم بیان آزاد ببرند. مریم رجوی و همکارانش تا خرخره در خون فرورفته اند. آیا با توابین صحبت کرده ای؟ ایا هیچ وقت به صحبتهای جداشدگان از این فرقه گوش کرده ای؟ می خواهی از چه چیزی دفاع کنی؟ می دانم که از جمهوری اسلامی ایران خوشت نمی آید و منتظر سقوط آن هستی اما این دلیل نمی شود که از همه مخالفان آن هم حمایت کنی. برخی مخالفان شاه هم در زمان خودش قابل حمایت نبودند. ایا همه مخالفان آمریکا قابل دفاع هستند؟ ایا همه موافقان آمریکا قابل دفاع یا مخالفت هستند؟ نه هرگز تو که از مخالفان جمهوری اسلامی ایران دفاع میکنی بهتره درباره این فرقه منحرف و مسعود رجوی که معلوم نیست در کدام سوراخی خودش را گم کرده از نوری زاده سوال کنی. او هم مخالف جمهوری اسلامی ایران است و اتفاقا حرفهای خوبی برای شنیدن دارد خانم بنی یعقوب تو آن دختر دهه هفتاد نیستی در غربت خواهی مرد بودن این که هدفت مشخص شده باشد مثل خواننده هایی که از ایران رفتند و هر گفتند نوروز سال بعد توی ایران کنسرت خواهیم داد و هیچ وقت نیامدند و الان در لس آنجلس دفن شده اند بدون این که کسی یادشان کند از روی دلسوزی و به قصد ترحیم خانم بنی یعقوب مواظب باش قربانی نشوی

    پاسخ به اين پيام

    • چند نفر از ما اعدام های 67 را محکوم می کردیم 2 سپتامبر 2013 11:10, بوسيله ى ژیلا بنی یعقوب

      شما معنای نوشته من را نگرفته اید متاسفانه...من در همین نوشته آورده ام که : وقتی با اعدام یک قاتل مخالفت می کنی معنایش این نیست که با قتل موافقی.... و این هم در نوشته هست که طنز ماجرا آن جاست که هرکس تا از این فاجعه ابراز تاسف می کند باید بلافاصله یادآوری کند که میان دفاع از حقوق انسان ها و همراهی با باور و راه و منش آنها فاصله زیاد است. می توانی با اعتقادات و باورهای گروهی بیشترین فاصله را داشته باشی اما از حقوق آنها دفاع کنی."

      و کجای نوشته من به معنی دفاع از تفکرات سازمان مجاهدین فعلی بود؟نبود...همچنان که به طور کلی با اعدام هر انسانی مخالفم حتی اگر قاتل باشد(و معنایش دفاع از قتل نیست)، با کشتن آدمها به طور کلی و به ویژه بدون محاکمه عادلانه مخالفم...در ضمن نوشته اید در غربت هستم ....من در غربت نیستم. خوشبختانه همین ایران زندگی می کنم و تازه از زندان آزاد شده ام...و همانطور که هرگز راضی نیستم روزی بازجوهایم که من را به انفرادی انداختند به انفرادی بیفتند، موافق نیستم که خون کسانی که دستشان به خون آلوده است،ریخته شود...می دانید که خون با خون شسته نمی شود... من این را از امام علی اموخته ام که لذتی که در عفو هست در انتقام نیست و امام علی گفت خوارج را بعد از من نکشید و از ماندلا آموخته ام که فراموش نمی کنم اما می بخشم...

      پاسخ به اين پيام

      • چند نفر از ما اعدام های 67 را محکوم می کردیم 2 سپتامبر 2013 11:44, بوسيله ى ژیلا بنی یعقوب

        و اتفاقا از خوب کسی مثال آورده اید آقای محمد نوری زاده که از حقوق شهروندی بهایی ها مصرانه دفاع می کند در همان حال بارها گفته که دفاعش از شهروندان بهایی به معنای دفاع از عقاید آنها نیست، در باره نوشته من هم شبیه همین استدلال آقای نوری زاده صدق می کند که مخالفت با کشتن انسانها ربطی به دفاع از عقاید و یا عملکرد آنها ندارد

        پاسخ به اين پيام

        • خانم بنی یعقوب عزیز، من در این پست شما نظر دادم ولی از طرف شما تایید نشد. ولی محض اطلاع می خواستم بگم منظور ایشون محمد نوزیزاده نبود. منطور ایشون علیرضا نوزیزاده بود که مجاهدین را نوکر مسعود معرفی میکنه و روز جنایت هم با اینکه خودشو دشمن جمهوری اسلامی معرف می کنه با حرف های تحقیر آمیز و بصورت خیلی عجیب غریبی مجاهدین رو مسئول کشتار خودش میدونه...ایشون یک روز میان میگن مجاهدین آدم های زرنگی هستند ولی در این سازمان طلف شدن، یک روز دیگه میگه اشرفی ها اسیر مسعود رجوی هستند و یک روز دیگه هم میگه وطن فروش و شستوشوی مغزی شده

          پاسخ به اين پيام

      • چند نفر از ما اعدام های 67 را محکوم می کردیم 3 سپتامبر 2013 04:57, بوسيله ى جهانگیر

        منظور این بابا محمد نوریزاد که پای بچه بهائی را بوسیده، نیست. این برادر بسیجی شما را به مفسرو خبرکش معروف علیرضا نوریزاده ارجاع داده. او به شدت با مجاهدین در خارج درگیر بوده و در زمان خاتمی، به حکومت ایران توصیه میکرد تا با عراق و صدام حسین مدارا کنند، تا سر رجوی را تحویل بگیرند. صدام را معامله گر میدانست! ژیلا، شجاعت تو قبل تقدیر است.

        پاسخ به اين پيام

    • کی میگه کسی از خواننده هایی که الان خارج از کشور به خاک سپرده شده اند یاد نمیکنه؟ من یکیش، هروقت صدای خانم هایده و مهستی رو گوش میکنم به شدت یادشون میکنم.

      پاسخ به اين پيام

    • چند نفر از ما اعدام های 67 را محکوم می کردیم 3 سپتامبر 2013 07:02, بوسيله ى رها

      جناب مانی ، کسانی که سال 67 کشته شدند شامل اعلامیه پخش کنانی هم بود که به چند سال زندان محکوم شده بودند و اعدامشان خارج از قانون صورت گرفت. متاسفانه شما حمایت از توحش و قتل و جنایت میکنید، فارغ از عقاید سیاسی و حتی گناهان ممکنه، تعدادی انسان دست بسته و غیر مسلح به قتل رسیدند! چه فرقی میکنه که بودند؟ مگر محاکمه شان کرده بودید؟ مگر حکم اعدام برایشان صادر شده بود؟

      پاسخ به اين پيام

    • چند نفر از ما اعدام های 67 را محکوم می کردیم 3 سپتامبر 2013 09:51, بوسيله ى فاطمه

      اگر فكر مي كنيد همه اونهايي كه در سالهاي ٦٠ تا ٦٧ اعدام شدند، اسلحه به دستان و قمه كشان بودند، همان كه گمراهيد و بس و جاي مباحثه نيست با شما اصلا

      پاسخ به اين پيام

  • چند نفر از ما اعدام های 67 را محکوم می کردیم 2 سپتامبر 2013 10:25, بوسيله ى سینیور

    بسیار عالی بود

    پاسخ به اين پيام

  • چند نفر از ما اعدام های 67 را محکوم می کردیم 2 سپتامبر 2013 15:26, بوسيله ى شاهد

    درود بر شما خانم بنى يعقوب كه از حقوق انسانها، بدون توجه به ديدگاه هايشان دفاع ميكنيد. آقاى منتظرى، دردانه روحانيت شيعه در زمان ما بود كه متاسفانه زود از ميان ما رفت. البته سخت است سخن از حق گفتن و سخن حق گفتن، در زمانه اى كه قساوت و جنايت از سوئى و مكر و فريب از سوى ديگر اين ملت را و اين دين را مورد تهديد قرار داده است و آقاى منتظرى، انسانى بزرگ بود كه در برابر جنايت تاب سكوت نداشت و لذا فرياد فاجعه ٦٧ شد. اكنون نيز بر ماست تا در برابر اين فاجعه، سكوت نكنيم، شايد نه براى قربانيان، بلكه حتى براى خودمان، اگر ميخواهيم همچنان انسان باشيم و از ارزشهاى انسانى سخن بگوئيم و با ارزشهاى انسانى زندگى كنيم. اينجا سخن از موافقت يا مخالفت با اين جريان سياسى نيست، اينجا سخن از جنايتى است كه در برابر چشمان ما اتفاق افتاده و ما به حكم اجبار ناچاريم تكليف خودمان را روشن كنيم تا شايد از تكرار فاجعه جلوگيرى كنيم در غير اينصورت، قبح چنين جناياتى از بين خواهد رفت.

    پاسخ به اين پيام

  • سلام ژیلام خانم از جانب من یک روز به میر حسینتان بپرسید شما نخست وزیر ان دوران بودید شما چرا سکوت یا شاید احتما لا همکاری کردید.اگر پاسخ دادن که من اطلاع نداشتم به ایشان از جانب من البته بگویید دروغ میگویی .

    پاسخ به اين پيام

  • چند نفر از ما اعدام های 67 را محکوم می کردیم 2 سپتامبر 2013 16:46, بوسيله ى محمد علی

    جناب عربشاهی که مطمئنا عزیز نیست هیچ اشاره ای به آیت الله منتظری نمی کند چون بصلاح خود نمی داند .آیت الله منتظری گفت : زندانیان حتی دوران محکومیتشان را گذرانده بودند . با عربشاهی باشد منتظری هم منافق بود چنانجه موسوی و کروبی را هم لابد چنین می داند .

    پاسخ به اين پيام

  • سلام خانم بنی یعقوب عزیز،

    این نوشته آقای جعفر بهکیش درباره برخی نکات مطرح شده در متن شما می باشد:

    http://jafar-behkish.blogspot.ca/20...

    به امید آزادی کامل همه زندانیان سیاسی عقیدتی

    پاسخ به اين پيام

  • چند نفر از ما اعدام های 67 را محکوم می کردیم 2 سپتامبر 2013 19:59, بوسيله ى انکار

    "در یک جامعه بیمار سالم ها نیز بیمار محسوب می شوند" (نیچه)

    ژیلا جان زیاد سخت نگیر، بود و نبود ما تو سال 67 فرقی نداشت ما همه یه مشت خواب زده حزب بادیم،یه مشت کر و کور که از ترس همیشه دهانمان بسته بود،اگه تو سال 67 بودیم هیچ فرقی نداشت همانطور که بود و نبودمان در سال های 78 یا 88 یا ......... هیچ فرقی نداشت،خیلی خیلی هنر می کردیم پیش خودمون یکم متاسف می شدیم و سری می تکاندیم! همانطور که حالا تیکه پاره شدن هموطنانمان رو با لذت هرچه تمام تر به تماشا نشسته ایم...

    ما همین که شکممون پر و کمرمون خالی شه واسمون کافیه باقی مثائل هم مشکل ما نیست...

    همین که نفس میکشی و میخندی

    همین که اشک شوم به یاد تو هم بندی

    برای روزهای شبت که شکل یلدا بود

    به تلخی حبسی که از گونه هات پیدا بود

    برای روزهای سگی,مشت های روبه دیوارت

    برای زخم خشک دست سوخته از سیگارت

    به لب گزیدنت از درد پشت شیشه وقتی که

    نگاه زنت پسرت خم نمیشوم به شرطی که

    رها شوی از شرم فحش های ناموسی

    به بهت همسرت از ترس توی کابوسی

    که شب به مغز تو رعشه جفت میگیرد

    هنوز زنده ای و زندگی ات ساده میمیرد

    وباز پرسه توی حیاط و بحث های تکراری

    به این نفس کشیدن سنگین و تلخ و اجباری

    که جیره ی صبحت طناب دارت بود

    گناه تو این بود که چیز بارت بود

    به این ته بن بست و نعره های مغرورت

    به اینکه دوباره شروع میکنیم های مشهورت

    به اشک لای شیارهای صورت مادر

    به چکه چکه آب شدن های جسم پدر

    جهان برای تو یک سلول انفرادی بود

    و سهم تو سیلی و فحش و چشم های کبود

    که در میان دهان بازجوی همیشگیت شلاق است

    تو زخم داری و چرک کرده این حادثه داغ است

    تویی و دلواپسی و زجر توبه کردن ها

    وحبس سینه در طاق مستراح و چیز خوردن ها

    به خلط تو با خون زجه با کمربندی

    که حفر میکند پشت سرخ تو را و میخندی

    به سوی تو نوشابه ها همه عزا دارند

    اگرچه به اجبار سر به ماتحت تو دارند

    فدای غربت تو, بغض کن نخند لامصّب

    من از غرور تو در اعتصاب غذات میترسم

    به روسری ,به سر از مرد زن شدن هایت

    تو پشت میز محاکمه ای من چرا میلرزم

    شعار بود شعار ما همه ندا و سهرابیم

    حدیث باسن و نان بود ما همه خوابیم

    حدیث تو جک شد در حد یک عجب! ,ای وای!

    تو پیش به سوی مرگ و ما به عقب ای وای!

    تویی و زخم بزرگی که داغ میشود هر روز

    ومایی که جشن میشویم رقص در نوروز

    تویی که داد میشوی از درد برای بیداری

    منی که چرت شده از نعشه های بی عاری

    منی که به سیزده های در نشده ات رقصیدم

    منی که از هالوین زندگی تو در بند ترسیدم

    از این همه حرف ها و چهره های پوشالی

    به نفرتت از قلب ها و مغز ها ی توُ خالی

    به غرق شدن این جمع در زندگی گوسفندی

    تو گریه گرفته چشم هایی که بودت,میخندی

    پاسخ به اين پيام

  • إنساني كه چراغ بدست و در شهر ، در جستجوي آنيد، خودتان هستيد.

    پاسخ به اين پيام

  • چند نفر از ما اعدام های 67 را محکوم می کردیم 3 سپتامبر 2013 02:33, بوسيله ى سارا

    خانم بنی یعقوب شما که اینقدر نگران نقض حقوق بشر هستید کاش یک ذره هم نگران اعدامهای درون گروهی سازمان مجاهدین باشید و نیروهای بین المللی تان را علیه این جنایت درون سازمانی بسیج کنید و کمی هم علیه ان قلم بزنید. لابد خبر دارید که تعداد این اعدامهای مخوف دست کمی از اعداهای ۶۷ ندارد. بلکه قربانیان این اعدامها حتی مظلوم تر از اعدامیان ۶۷ هستند چرا که حتی خانواده هایشان هم نمی توانند صدایشان را به جایی برسانند. اگر جمهوری اسلامی جان چند هزار نفر را گرفت سازمان جان و روان چند هزار نفر را نابود کرد و هنوز هم با راه اندازی سناریوهای کثیف مظلومانی را از درون سازمان قربانی اهداف حالا شیطانی خود می کند. اگر ادعای روزنامه نگاری مستقل و کاشف حقیقت بودن دارید ابعاد این قضیه را بر مردم و نهادهای بینالمللی اشکار کنید. وگرنه در مورد ۶۷ که بسیار گفته و نوشته شده و کسانی هستند که بسیار به حق تر از شما می توانند مدعی خونهای ریخته شده در ان سالها باشند.

    پاسخ به اين پيام

  • چند نفر از ما اعدام های 67 را محکوم می کردیم 3 سپتامبر 2013 03:07, بوسيله ى امیر امیرقلی

    درد محکوم نکردن نیست . درد محکوم کردن با گوشه و کنایه است . درد نمک پاشیدن به زخم است . درد محکوم کردن جنایت و تبرئه جانی است

    پاسخ به اين پيام

  • چند نفر از ما اعدام های 67 را محکوم می کردیم 3 سپتامبر 2013 08:36, بوسيله ى م

    ممنون از شمابرای این نوشته

    کشتاری که دراشرف کردند جنایت علیه بشریت است. جرم باید در دادگاهی صالحه اثباط شود نه اینکه هرکس تفنگی بردارد و انسانها را قتل عام کند. جرم این آدم کشان و دستور دهندگان آنان از جنایتگارانه ترین جرمهاست.

    پاسخ به اين پيام

  • چند نفر از ما اعدام های 67 را محکوم می کردیم 3 سپتامبر 2013 13:15, بوسيله ى ژیلا بنی یعقوب

    از دوستانی که نمی توانم پیام شان را منتشر کنم پوزش می خواهم، برخی از کامنت ها می تواند مشکلات قانونی و فراقانونی زیادی برای من ایجاد کند.می بخشید که اینقدر شجاع نیستم...و ممنون از دوستانی که توضیح دادند منظور آقای مانی علیرضا نوری زاده است و نه محمد نوری زاد.من اشتباه برداشت کرده بودم

    پاسخ به اين پيام

  • جنایت، جنایت است توسط هرکس در هرزمانی و در هر مکانی اتجام شده یا بشود.

    پاسخ به اين پيام

  • چند نفر از ما اعدام های 67 را محکوم می کردیم 4 سپتامبر 2013 17:28, بوسيله ى Ali Reza

    با سلام خانم بنی یعقوب! ایا تا کنون کسی از خودش سوال کرده که مسبب این کشتار واقعا چه کسی یا چه گروهی بوده؟ ایا جورسانه ای فارسی زبان خارج از کشور که توسط یک گروه مافیایی و با اهداف خاصی اداره میشه در شکل گیری این خود سانسوری نقش فعالی نداشته؟ ایا این مافیا رسانه ای مجال بحث عادلانه ای برای تحلیل حوادث پیش امده را داده؟ ایا چرائی اشتباهات مرگبار کادر رهبری سازمان مجاهدین خلق ٬ بخصوص شخص مسعود رجوی در به اصطلاح قیام مسلحانه٬ نوکری صدام، عملیات فروغ جاویدان ( با همکاری صدام٬ اقای رجوی و اطلاعات ایران ) که به کشته شدن هزاران نفر بخصوص مخالفین رهبری بیمارگونه ایشان و فرستادن اگاهانه انها به کشتارگاه و به تبع اعدام زندانیان سیاسی در ایران که بعضأ محکومیت انها سپری شده بود برای چند صباحی بیشتر در اریکه قدرت بودن را تحلیلی منصفانه کرده؟ درزمانی که مجاهدین خلق ایران با وقاحت هرچه تمامتر خیانت و جاسوسی برای یک دول بیگانه برای خود یک افتخار میدانند را کسی تحلیل کرده؟ حمله به کمپ اشرف در عراق را باید تحلیلی مرور کرد تا نقش اقای رجوی و افکار مالیخولیایی ایشان رو در پس ان دید. کشتار ۶۷ دققیأ واکنش به تحلیلهای فرصت طلبانه ٬عامدا غلط و دسیسه های پشت پرده اتفاق افتاده و امید من و هزاران نفر دیگر به روزی هست که عاملان اصلی کشتار بخصوص کادر تا دندان فاسد سازمان مجاهدین خلق دریک دادگاه بین المللی محاکمه شوند. آمین

    پاسخ به اين پيام

  • تشکر از نوشتتون و دفاع از حق حیات بشر حتی اگه مخالف فکریمون باشه

    پاسخ به اين پيام


اعلان پس از تأئيد

سخنگاه  : پيامهاى شما پس از تأئيد گردانند گان سايت نمايان خواهند شد

يك پيام ، يك تفسير ؟
  • (براى درست كردن پاراگراف، كافيست كه جاى خط ها را خالى بگذاريد)

(اختيارى) كى هستيد؟




بنا به توافقنامه Creative Commons برخی از حقوق برای ژیلا بنی یعقوب محفوظ است.
نقل قول غیرتجاری و با ذکر منبع و اطلاع نویسنده، آزاد است.