مخصوصا اگر سرود آزادی باشد

دو شنبه 10 مارس 2014


به دعوت کمپین ده روز با بهاره، به عنوان هم بندی سابق بهاره هدایت، مطلبی کوتاه برایش نوشته ام

بهار ، وقتی تو را در زندان دیدم چند سال بود که آنجا بودی، آدم‌های زیادی می‌آمدند و می‌رفتند و تو می‌ماندی.یک‌بار بهت گفتم دلت نمی‌گیرد این همه آدم‌ها آمدند و رفتند و باز تو ماندی.باید حس تلخی باشد.نه؟هیچ‌وقت نترسیدی همه بروند و فقط تو بمانی.

گفتی، نه ژیلا!نمی‌دانی چه لذتی دارد دیگران را برای آزادی آماده کردند، ساکشان را می‌بندی، راهشان می‌اندازی تا دم بند، بدرقه‌شان می‌کنی تا دم در...باز هیجان‌زده شدی و ذوق‌زده گفتی:نمی‌دانی چه لذتی دارد دیگران را بدرقه کنی برای لحظه آزادی. بهاره، تو خیلی‌ها را بدرقه کردی و آن‌ها از آن در بزرگ زندان اوین بیرون رفتند، رفتند و دوباره تو ماندی و تو هنوز هم ذوق می‌کنی که دیگران را برای رفتن به خانه، آماده می‌کنی، ساکشان را تند و تند می‌بندی، ساکشان را از دستشان می‌گیری و تا دفتر بند می بری و برایشان سرود می‌خوانی، سرود آزادی...و چقدر خوب شعر و سرود می‌خوانی...مخصوصاً اگر سرود آزادی باشد.

بهاره، چه وقت دیگران تو را راهی خانه خواهند کرد؟خانه‌ای برای همیشه‌ی تو و امین.

برای دیدن مطالب سایر هم بندی های بهاره، لینک زیر را ببینید

نوشته های هم بندی های اوین برای بهاره هدایت





2 پيامهاى سخنگاه


اعلان پس از تأئيد

سخنگاه  : پيامهاى شما پس از تأئيد گردانند گان سايت نمايان خواهند شد

يك پيام ، يك تفسير ؟
  • (براى درست كردن پاراگراف، كافيست كه جاى خط ها را خالى بگذاريد)

(اختيارى) كى هستيد؟




بنا به توافقنامه Creative Commons برخی از حقوق برای ژیلا بنی یعقوب محفوظ است.
نقل قول غیرتجاری و با ذکر منبع و اطلاع نویسنده، آزاد است.