بار دیگر خیابان آفریقا ،همشهری

دو شنبه 11 اوت 2008


چند روزی است که روزنامه سرمایه به ساختمانی جدید در خیابان گلشهر در آفریقای تهران نقل مکان کرده است.

و من بیش تر از آنکه به مسائل خود این انتقال که اغلب همکارانم را مشغول کرده است ،فکر کنم .به خاطراتم از روزنامه ای فکر می کنم که آنجا روزنامه نگار شدم:روزنامه همشهری در کوچه تندیس ،کمی پایین تر از خیابان گلشهر ،محل تازه روزنامه سرمایه

جایی که وقتی دانشجوی ترم سوم روزنامه نگاری بودم با شوق و ذوق فراوان به آن پا گذاشتم.احمد ستاری بنیانگذار همشهری یک مصاحبه کوتاه با من انجام داد و شرط استخدام را این قرار داد:یکماه به طور آزمایشی اینجا می مانی و در این یکماه هم ما می توانیم بفهمیم که تو به درد کار اینجا می خوری و هم تو خواهی فهمید که اینجا را دوست داری یا نه؟و می توانی با ما کار کنی یا نه؟

در واقع می خواست به من بگوید که معلوم نیست مرا استخدام کند یا نه؟ اما با لحن مناسبی این را به من گفت.لحنی که از آن خوشم آمد

و همین جمله مقدمه ای شد که هشت سال تمام در آنجا ماندم.چند ماه با بنیانگذارش احمد ستاری و همه هفت سال و نیم دیگر را با محمد عطریانفر

در همین خیایان بود که در روزهای پیش از دوم خرداد ،دختران و پسران دوازده -سیزده ساله را می دیدم که با وجود اینکه به سن رای دادن نرسیده بودند در کنار خیابان می ایستادند و مردم را تشویق به رای دادن به خاتمی می کردند.

در همین خیابان بود که جشن و پایکوبی مردم را به خاطر پیروزی تیم ملی فوتبال ایران بر استرالیا دیدم و در همین خیابان ،چند کوچه بالاتر ازتندیس در کوچه مهیار کار با آقای عبدالله نوری را در روزنامه خرداد تجربه کردم.

جایی که صدها خاطره تلخ و شیرین از آن دارم.بیشتر از همه بیشتر به یاد دوستان عزیزم لیلا خاکسار و سهیلا نیاکان می افتم.روزهای تلخ و شیرینی که با آنها داشتم و هنوز هم از فکر کردن به آنها انرژی می گیرم.

و دوستان و همکارانی که حالا اینجا نیستند ،یا در خیابان تندیس آفریقا ( ساختمان اصلی روزنامه همشهری) نیستند یا در ایران نیستند و یا اصلا در این زمین خاکی نیستند.فکر نمی کردم زمانی دیگر وقتی به این خیابان بازگردم که بیشتر همکارانم از این خیابان رفته باشند و برخی نیز در این دنیا نباشند،مثل احمد رضا دریایی ،جلال هاشمی ،پرویز ایرانزاد و محمد کربلایی احمد.

روزی که همشهری را ترک می کردم ،هرگز فکر نمی کردم سالها بعد وقتی دوباره به این خیابان باز گردم ،اغلب دوستانم دیگر در همشهری نیستند.

این خیابان با همه خاطرات خوبش ، گاه غمی عجیب را به جانم می ریزد....





2 پيامهاى سخنگاه

  • ياد همشهري آن روزها به خير عجب روزنامه اي داشتيم و چه روزگار خوشي بود. اگر الان كه به تنديس نزديك شده اي گذرت به همشهري بيفته مي بيني كه همشهري ديگر همشهري آن روزها نيست. وضعيت اسفباري پيدا كرده است اين روزنامه قديمي

    پاسخ به اين پيام

  • بار دیگر خیابان آفریقا ،همشهری 16 اوت 2008 14:48, بوسيله ى psdk

    با درود و خسته نباشيد پيامتان تلخ است و دردناك و بسيار آشنا، بنگريم تاريخچه يكصد ساله مطبوعات را در ايران، كدام روزنامه و نشريه غير دولتي عمري دراز داشته اند؟ از يكصد سال پيش به اين سو بنگر! بر روي يكصد سال تاكيد مي كنم، آن هم با دريغ بسيار! چرا كه با مشروطه بود كه روزنامه در اين كشور منتشر شد، و راستي ملتي كه انقلابش بدون روزنامه پيروز شود، مگر جشن آن دمي بيش خواهد پاييد به هر روي، اي درد آشنا! دردي مشترك داريم

    پاسخ به اين پيام


اعلان پس از تأئيد

سخنگاه  : پيامهاى شما پس از تأئيد گردانند گان سايت نمايان خواهند شد

يك پيام ، يك تفسير ؟
  • (براى درست كردن پاراگراف، كافيست كه جاى خط ها را خالى بگذاريد)

(اختيارى) كى هستيد؟




بنا به توافقنامه Creative Commons برخی از حقوق برای ژیلا بنی یعقوب محفوظ است.
نقل قول غیرتجاری و با ذکر منبع و اطلاع نویسنده، آزاد است.